miladbagheri

آوای کرمانشاه- میلاد باقری متولد هزار و سیصد و شصت و شش، خواننده خوش‌صدا و نام‌آشنای کرمانشاهی گروه موسیقی دنگ شو و فرزند بهرام باقری، یکی از پیشکسوتان عرصه مطبوعات کرمانشاه است. او فارغ‌التحصیل رشته الکترونیک است و در برنامه شنبه‌شب همین هفته در برنامه دور همی، خبر از نامزدی و عاشقی‌اش داد. از کودکی موسیقی ایرانی را نزد برادرش آموخت. پس از اتمام سربازی در سال هشتادوهشت به تهران رفت و در سال هشت و نه نزد اساتید بنام موسیقی کلاسیک، دکتر مهدی شمس نیکنام، ماریو تقدسی و استاد شاکه آوامال مشق هنر کرد. او در سال نود به گروه کر فرآهنگ به‌عنوان خواننده‌ی سولیست تنور پیوست. در سال نودویک با گروه کر نامیرا به‌عنوان خواننده‌ی تنور همکاری کرد و در سال نودودو به همراه خواهرش شقایق باقری اپرت «رودابه» که داستان زال و رودابه است را اجرا کرد. باقری به قول خودش «اعتبار کرمانشاه را با خود به همراه دارد» و آرزوی بازگشت به این شهر را در سر می‌پروراند. به بهانه انتشار آلبوم جدید دنگ شو در تیرماه امسال، با میلاد باقری درباره زندگی و کارهایش به گفتگو نشسته‌ایم.

چطور شد که وارد کار هنری شدید؟
میل به موسیقی از کودکی در خانواده ما بود. برادرم قدم اول را در این خانواده برداشته بودند و وارد دنیای حرفه‌ای‌تری شدند. ایشان نوازنده حرفه‌ای هستند و در تیم پریدخت، شمس‌العماره، مختارنامه و کار نوای دوست محمد اصفهانی و خیلی کارهای دیگر حضور داشته‌اند. الآن هم در صحنه‌های بین‌المللی مشغول هستند و تا چند روز دیگر برای انجام یک مستر کلاس یک‌روزه برای نوازنده‌های کمانچه به ایران می‌آیند. این ژنتیکی در ما وجود داشت. خواهرم، خواننده کلاسیک و یک خواننده اپرا هستند و خود من هم از کودکی جذب این فضای موزیکال شدم و به نقطه‌ای رسیدم که کارم را با موسیقی کلاسیک شروع کردم. شروع موسیقیایی من با موسیقی کلاسیک بود. بعد هم وارد فضای موسیقی راک شدم و آن را کنار موسیقی کلاسیک ادامه دادم. بعد از آن وارد فضای موسیقی ایرانی شدم. موسیقی فولکلور از کودکی در خون و ژنتیک ما بوده و بعد موسیقی ایرانی به گونه دیگری. اسمش را می‌توانم آوازخوانی سنتی بگذارم یا آوازخوانی به سبک فولکلور کرمانشاهی یا سبک ایرانی خودم.
چطور شد که برای کار هنری از کرمانشاه به تهران رفتید؟
خیلی تلاش کردم که به‌عنوان یک کرمانشاهی در شهر خودم بمانم. من تعهد زیادی به شهرم داشتم و دارم. اما متأسفانه محیط کوچک و عدم‌حمایت از موسیقی و هنر چیزی است که در شهرستان‌های ما وجود دارد. در همه جای ایران این معضل هست. حتی شیراز که به شکلی پایتخت فرهنگی ماست و من آنجا بوده‌ام؛ می‌دانم خیلی از هنرمندان شیرازی ما الآن در تهران فعالیت می‌کنند. تهران هم به خاطر وسعت بیشتری است که در فضای موسیقیایی و امکانات موسیقیایی دارد. شما اگر به دنبال یک استاد آواز حرفه‌ای بگردید در نهایت باید تشریف بیاورید تهران و این معضل ایران و کشور ماست. من زمان زیادی نیست که به تهران مهاجرت کردم. در سال هشتادوهشت که سربازی‌ام در کرمانشاه تمام شد به تهران آمدم. قبل از آن اصلاً دوست نداشتم از کرمانشاه بیرون بیایم. آنجا را دوست دارم، خاکم را، شهرم را… حتی خاکی که در کرمانشاه بر سرم می‌بارید بیشتر از دود تهران دوست داشتم. اما چون در کرمانشاه امکانات کم بود سال هشتادوهشت از کرمانشاه بیرون آمدم و در تهران ساکن شدم.

اسم شما این روزها بیشتر با دنگ شو بر سر زبان‌هاست. چطور کار را با دنگ شو شروع کردید؟
حدود شش سال پیش بود. در برنامه خندوانه برای اجرای کاری از من دعوت کردند. من کار تئاتر انجام می‌دادم و اپرا می‌خواندم. یک کاری را همراه آقای سجاد افشاریان انجام دادیم. سجاد افشاریان از دوستان من هستند و آن زمان فقط همدیگر را در فضای تئاتر می‌دیدیم. من در تئاتر ایشان با عنوان «ایران- استرالیا» بازی کردم و رامبد جوان این کار را دید و آن ابتدا که خندوانه داشت شکل می‌گرفت از من خواستند که کاری را در خندوانه اجرا کنم. رفتم به خندوانه و یک ترک اجرا کردم. قبل از آن هم فعالیت‌های تئاتر و کلاسیک داشتم. ما داشتیم یک «اوپرت» به معنای اوپرای کوچک را به همراه خواهرم اجرا می‌کردیم که ایشان نقش رودابه را داشتند و من نقش زال را. طبق همان اتفاق‌ها از من برای حضور در این برنامه دعوت شد. زمانی که علی زندوکیلی کم کم داشت از دنگ شو جدا می‌شد از من خواستند که در آن فضا بروم و گپ و گفتی کنیم. در آن سال‌ها نشد باهم همکاری کنیم و من آمدم یک باند راک را البته به صورت تلفیقی با آواز ایرانی راه‌اندازی کردم. موسیقی را به اسم راک-مینیمال راه‌اندازی کردم و هفت ماه گذشت که من همزمان در تئاتر و اپرا فعالیت داشتم. تا اینکه یا به علت عدم‌حمایت یا اتفاق‌های درون خودش این باند منحل شد و دنگ شو پیشنهاد خواندن یکی از کارهایش را به من داد. من هم قبول کردم و رفتم. یک ترک بود با عنوان «باد گناهکار» که در آلبوم جدیدمان هم که تا ده تیرماه بیرون می‌آید داریم. بعد از آن برای یکی از کنسرت‌ها به من پیشنهاد دادند که آن یک ترک را بخوانم. همان یک ترک بود و همراهی همیشگی من با دنگ شو. عملاً در حال حاضر به عنوان یک دوست و همراه با دنگ شو هستم.

قصد دارید با دنگ شو ادامه دهید یا بزودی جدا می‌شوید؟
اسم از جدایی نبریم. اسم از جدایی آوردن من را یاد این گروه‌های تلگرامی می‌اندازد که یک‌مرتبه دو نفر باهم مشکل پیدا می‌کنند، یکی از آن گروه بیرون می‌آید و یکی دیگر قهر می‌کند و … قهر و قهربازی کار بسیار کوچکی است. من با دنگ شو هستم. دوست دنگ شو خواهم بود. حتی اگر روزی خواننده دنگ شو نباشم. با دنگ شو هستم، ولی فعالیت‌های شخصی خودمان را هم ادامه می‌دهیم. به‌زودی یک کاری را به‌عنوان کار شخصی خودم منتشر می‌کنم و به‌ احتمال زیاد اولین کارم، اسمش «کرمانشان» است. یعنی برای کرمانشاه می‌خوانم. کار کردی است و نمی‌خواهم در آن کار فارسی بخوانم. فعلاً یک ترک را به اسم کرمانشاه منتشر می‌کنیم. من یک پکیج موسیقی کردی دارم و معلوم نیست آن کار را بخواهم ارائه دهم. ترجیحم این است برای شروع قدمم این ترک را داشته باشم. من کرمانشاهی هستم و به کرمانشاهی بودنم افتخار می‌کنم.

در کارهایی که انجام داده‌اید کدام را بیشتر دوست دارید؟
من فضای موسیقی کلاسیک و راک را خیلی دوست داشتم. ولی متأسفانه این موسیقی در جامعه ما جا نیفتاده و شناخته‌شده نیست. شاید مردم حق دارند، از فرهنگشان خارج است. در حال حاضر از فضای موسیقیایی که انجام می‌دهم، یعنی آواز ایرانی و موسیقی تلفیقی لذت می‌برم و یکی از بهترین کارهایی که انجام داده‌ام یک کاری است به اسم «گلابتون» با لهجه شیرازی. این کار شخصی من است. این کار را شاید دوازده، سیزده سال پیش در یکی از روستاهای شیراز از زبان یک روستایی شنیدم و آن را در موسیقی خودمان آوردم و ارائه دادم. آن کار جزو لذت‌بخش‌ترین کارهای من بوده و بقیه کارهایی که با دنگ شو انجام داده‌ام، بخشی از وجود من است که دارم از آن لذت می‌برم.
قبل از انتخابات یک قطعه تصویری یک دقیقه‌ای با عنوان «همراه شو عزیز» منتشر کردید. در این باره توضیح دهید.
هر هنرمندی یک دیدی به جامعه دارد. و هر انسانی حق دارد نظرش را به گونه‌ای که فکر می کند ارائه دهد و درباره آن گفتگو کند. زبان ما موسیقی است و زبانم را در آواز بیان می‌کنم. به گونه‌ای شد که ما ترجیح دادیم از کسانی که ما را دوست دارند و با ما همراهی کرده‌اند دعوت کنیم در این مشارکت ملی شرکت کنند. ما اسم جناحی را نمی‌آوریم. ولی نگاهمان این بود که با موسیقی‌مان حرفمان را بزنیم. این شد که آهنگ همراه شو عزیز استاد شجریان را خواندیم. ما یک استاد داریم. استاد شجریان اسطوره بزرگ آواز ایرانی هستند و خواهد بود. در اصطلاحی که آقای علیزاده گفتند، ما نمی‌توانیم عالی‌قاپو را از ایران حذف کنیم. نمی‌توانیم پل خواجو را از اصفهان یا طاق‌بستان را از کرمانشاه حذف کنیم. استاد شجریان هم طاق‌بستان ایران است. ما به احترام ایشان این کار را کردیم که یک اثر تأثیرگذار و ماندگار است.

با توجه به شبیه بودن صدای شما، علی زند وکیلی و امید نعمتی و شبیه بودن تم کارها می‌توان این انتقاد را مطرح کرد که کارهای دنگ شو به سمت تکراری شدن می‌رود؟ در آلبوم جدید اوضاع به چه روال است؟
بهتر است درباره گذشته دنگ شو نظری ندهم. و این تکرار ممکن است به این دلیل باشد: یک کاری را دنگ شو تولید کرده و آن کار را یک روز امید نعمتی خوانده، یک روز علی زندوکیلی و یک روز هم میلاد باقری به‌عنوان خواننده اجرا کرده. ما داریم عملاً یک کار را به‌صورت مشترک و بر اساس تکنیک‌ها و شیوه موسیقیایی دنگ شو می‌خوانیم. آلبوم جدیدی که دارد از دنگ شو منتشر می‌شود در یک مود و شکل جدیدی است. شاید یک نسل جدید از دنگ شو. تشابه در کارهای گذشته دنگ شو به این دلیل بوده که ما مشترکاً باهم یک سری کارها را خوانده‌ایم. تشابه را من یک جایی به دلیل یک کار بودن می‌دانم. شاید یک آقایی کار یک آقای دیگری را بخواند ممکن است تشابهی در تکنیک‌ها به وجود بیاید. یا تشابهی در نوع خوانش پیش بیاید. نقد هم کار هرکسی نیست. من به‌عنوان موزیسین کارم نقد نیست. نقد را باید به عهده منتقد گذاشت. اما به شنیدار مردم هم باید احترام بگذاریم. من احترام می‌گذارم و به این نقد که کارها خسته‌کننده شده، این جواب را می‌دهم که ما به‌عنوان خواننده‌های دنگ شو کارهایی را خواندیم که همه یک سری کارهای یک‌جور و شبیه به هم بوده است. ولی کار جدید دنگ شو یک دنیای جدید خواهد بود.

آخرین باری که کرمانشاه آمدید کی بوده؟
نوروز امسال بود. رفتم، پاوه و کرند و بیستون را گشتم. من کرمانشاه را خیلی دوست دارم و زیاد می‌آیم. در برنامه دور همی آقای مدیری هم من همه‌چیز را درباره اینکه کرمانشاهی هستم گفتم و حتی فضای بسته موسیقی کرمانشاه.

آیا مردم در کرمانشاه شما را به چهره می‌شناسند؟
یک سری مردم به‌عنوان کسانی که طرفدار دنگ شو بوده‌اند، یا خندوانه را دیده‌اند و یکسری هم به این علت که موسیقی ما را شنیده‌اند من را می‌شناسند. ولی نمی‌توانم بگویم همه مردم مرا می‌شناسند. یک بخشی از مردم کرمانشاه می‌دانند که من کرمانشاهی هستم و یک بخشی نمی‌دانند من کرمانشاهی هستم. شاید به این دلیل که خودم را به‌عنوان کرمانشاهی برای مردم معرفی نکرده بودم. و در برنامه دورهمی آقای مدیری این کار را کردم و اشاره کردم که من از شهری به اسم کرمانشاه آمده‌ام. یک شهر و یک تمدن.

حال و هوای کرمانشاه چه تأثیری بر موسیقی شما داشته است؟
در گذشته داشت. این جای تأسف دارد که این حرف را می‌زنم. در گذشته من، شهر من و عرق ناسیونالیستی من جای قابل‌توجهی دارد. شاید همین الآن هم اگر کسی بخواهد درباره شهر من حرف ناپسندی بزند، گارد عجیبی دارم. عرق ناسیونالیستی من طوری است که در گروه دنگ شو به من می‌گویند «کرده مرد». به هیچ‌کس اجازه نمی‌دهم که شهر من یا فرهنگ من را زیر سؤال ببرد. من از یک فرهنگ و تمدن بزرگ آمده‌ام. مشخصه شهر ما فرهنگ هنری و موسیقیایی بزرگی است که داریم. یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های جهان در موسیقی استاد کیهان کلهر است که به‌شخصه به‌عنوان یک کرمانشاهی به وجود ایشان افتخار می‌کنم. من خیلی چیزها را از شهرم دارم. از آواز خواندنم در کوه بیستون و طاق‌بستان که بتوانم بهتر و با عرق خودم بخوانم. اما الآن نمی‌توانم امروز شهرم را تفسیر کنم. غم سنگینی در دلم هست. نمی‌دانم چه اتفاقی دارد برای مردم کرمانشاه می‌افتد. نمی‌دانم در شهر ما دارد چه می‌گذرد. کاش کرمانشاه در وضعیت ده سال پیش بود. من حاضر بودم به کرمانشاه برگردم. چون در هر صورت ما اینجا در غربتیم.

آیا بخش زیادی از این مشکلات فرهنگی، ناشی از رفتن چهره‌های فرهنگی مثل خود شما از این شهر نیست؟ منظور از رفتن، رفتن فیزیکی نیست. قطع ارتباط فرهنگی‌های ما با شهرشان. و عدم استفاده از ظرفیتشان برای شهرشان. مثل استفاده از محبوبیت شان برای کارهای مدنی.
من یکی از حرف‌هایی که در برنامه دورهمی زدم این بود که ما هنرمندها به شهرهایمان برگردیم و حتی اگر شده برای مدت کوتاهی تجاربمان را در اختیار مردم خودمان بگذاریم. اما متأسفانه این مسئله هست که ما کرمانشاهی‌ها غریبه پرستیم. آیا من اگر با جان‌ودل به کرمانشاه بیایم، رفتاری که با یک خواننده غریبه می‌شود با من هم می شود؟ در شیراز از من خواستند که به‌عنوان استاد یک روز در هفته به‌عنوان استاد پروازی هشت ساعت مستر کلاس برگزار کنم و برگردم. و خیلی حمایت‌های مالی. وی در شهر خودم حاضرم بیایم و برای مردم شهرم مجانی کار کنم. اما آیا اعتبار و ارزشی در شهرم دارم؟ آیا یک احترام ساده در شهرم دارم؟ اگر دارم با جان و دل می‌آیم. در مصاحبه تلویزیونی هم گفتم که ما به تهران آمده‌ایم، یادمان نرود از کجا آمده‌ایم. ما باید به شهرهایمان برگردیم و آن‌ها را بالا بیاوریم. من اگر اینجا یک کرمانشاهی را ببینم با جان‌ودلم از آن حمایت می‌کنم. اصلاً کرد. من اینجا وقتی کرد می‌بینم به هر قیمتی از آن حمایت می‌کنم. کرد برای من یک اعتبار و یک ریشه است. آیا مردم شهر من می‌خواهد که میلاد باقری به‌عنوان یک خواننده که در شهر خودش تلاش کرد و نشد، و حالا که به تهران آمده پرچم شهرش را هنوز در دست دارد، به کرمانشاه بیاید؟ من در صفحه اینستاگرامم نوشته‌ام «هر بژی کورد». من هنوز اعتبار شهرم را با خودم می‌کشم. من در کانادا کنسرت دارم ولی دارم خودم را به‌عنوان کرمانشاهی می‌برم و آنجا مطرح می‌کنم. آیا جوانان کرمانشاه می‌خواهند که ما باشیم؟

کارهای خواننده‌های کرمانشاهی را دنبال می‌کنید؟
نه متأسفانه و این ضعف من است. از اینکه چه کسانی در کرمانشاه کار خوانندگی می‌کنند، بی‌خبرم. ولی دوستانی دارم در تهران، مثلاً یکی از صدابردارهای تالار وحدت کرمانشاهی است و من با ایشان کار می‌کنم. هر وقت کنسرت دارم یکی از بهترین کیفیت‌های صدا را به من می‌دهد. ولی از این بی‌خبرم که چه کسی در کرمانشاه دارد خودش را به عنوان خواننده مطرح می کند. یک بخش مطرح شدن است و ممکن است یک اتفاقی بیفتد و مطرح شوید. مثلاً یک نفر خودش را در دنیایی مجازی با حرکاتی مطرح می کند و یک نفر با تمام تلاشش می‌آید. وقتی به تهران آمدم با یک موقعیت مالی خوب نیامدم. شاید در یک خانه چهل متری در محله پایین شهر زندگی می‌کردم. وارد این شهر شدم و سختی‌هایش را کشیدم. شاید به من توهین شد و گاهی تحقیر شدم. من نمی‌گویم آدم بزرگی هستم ولی برای این جایگاهی که در آن هستم، دانه دانه موهایم سفید شده. تلاش کردم که به این نقطه برسم. اما نمی‌دانم کدام یکی از بچه‌های شهر ما هستند که زحمت می‌کشند و تلاش می‌کنند. ولی می‌دانم مثلاً در تالار وحدت آقای صفامنش دعوت شده‌اند و اجرا داشته‌اند. افتخار می‌کنم که اگر کسی از شهرم بلند شود، و نه اینکه شهرم را ترک بکند، بماند و همان‌جا کار بکند و نقطه امیدی باشد که من هم برگردم. وقتی من در شهر خودم می‌توانم با هم‌زبان‌های خودم حرف بزنم چراکه نه. من با تمام وجود از بالا تا پایین‌شهرم را دوست دارم. از لحظه‌ای که پایم را در کرمانشاه می‌گذارم؛ دارم در این شهر می‌چرخم تا آخر شب که پایم را در خانه می‌گذارم. ولی ضعف بنده این است که هنرمندهای شهرم را نمی‌شناسم.

از کرمانشاهی‌های تهران با چه کسانی ارتباط دارید؟
دورادور به عنوان هنرمندهای کرمانشاهی، استاد ناظری را. شاید حافظ ناظری را و کسانی که در موسیقی هستیم. با خیلی از هنرمندهای کرد زبان در ارتباط بوده‌ام و با آنها معاشرت داشته‌ام. خیلی از ورزشکارها مثل حامد سهراب نژاد که سال‌ها در تیم ملی بسکتبالمان بازی کرده‌اند و اسمی از ایشان نیامده؛ نوید محمد زاده که یک هنرمند کرد است و خیلی از نوازنده‌های ارکستر سمفونیک که کار موسیقی می‌کنند و کرمانشاهی هستند. خیلی از نوازندگان قدر و طراز اول، کرمانشاهی هستند و یک سری معاشرت‌های این-گونه دارم. اما اگر بگویید معاشرت خیلی عمیق نه. به فرهاد اصلانی هم خیلی ارادت دارم.

و اما صدا و سیمای کرمانشاه.
هیچ‌وقت نخواسته از ما. نقد بزرگی به صداوسیمای کرمانشاه دارم؛ باید ما را بشناسد. وظیفه‌اش این است. یک کار شیرازی به اسم «گلابتون» خوانده‌ام. به شیراز که می‌روم، از بالا تا پایین، همه ما را می‌شناسند. بارها و بارها از من خواسته‌اند که آن یک کار شیرازی را در تلویزیون اجرا کنم. شهر من علی‌اکبر مرادی و کیهان کلهر دارد؛ ما که هیچی. بنده صفر هستم در موسیقی، ولی اساتید بسیار بزرگی داریم. تابه‌حال دیده‌اید، ویژه‌برنامه‌ای برای این اساتید داشته باشیم؟ من به‌عنوان هنرمند کرمانشاهی را حساب نکنید. ولی هنرمندان بزرگ ما کجا هستند؟ شهرهای دیگر را ببینید. یک نفر یک سکانس در یک فیلم بازی می‌کند و صداوسیمایشان چقدر او را بالا می‌برد. بعد ما اسطوره داریم و صداوسیما هیچ حمایتی نمی‌کند. شما می‌گویید از مردم شهرتان حمایت کنید. بله من حمایت‌های زیادی کرده‌ام و قابل‌بیان نیست. شاید جایی اتفاقاتی که درباره دارو در شهر ما افتاده یا اتفاقاتی درباره کودکان بی‌سرپرست بوده از طرف خانواده ما و یا من بوده است. شاید این‌ها بوده و ما در بوق و کرنا نکرده‌ایم. اما صداوسیمای ما هیچ حمایتی از ما نکرده و راستش را بخواهید، امیدی هم ندارم و فکرش را هم نمی‌کنم.

قشنگ‌ترین خاطره شما از کرمانشاه چیست؟
تمام زندگی‌ام آن شهر است؛ از کودکی‌ام و پدر و مادرم. پدرم انسان بزرگی است. خاک پای ایشانم و دست‌وپایش را می‌بوسم. هر چه دارم پدر و مادرم است. هیچ‌کس وجودم را جز پدر و مادرم حمایت نکرده. این دو نفر همیشه من را قوی نگه‌داشته‌اند. بهرام باقری و نیلوفر دولتشاهی که اسمشان برایم مقدس است. پدرم کسی است که برای ورزش و جریان‌های سیاسی و فرهنگی و خبری آن شهر زحمت‌های زیادی کشیده است. بهترین خاطرات زندگی ام را در کرمانشاه داشته‌ام. از محله زندگی‌ام کارمندان تا خود بیست‌ودو بهمن و شریعتی و گلستان و بلوار طاق‌بستان که بارها آن را پیاده طی کرده‌ام. تک‌تک نقاط آن شهر خاطره است. شما کار سختی از من می‌خواهید. هیچ کجا مثل کرمانشاه برای من طعم شیرین زندگی را نداشته است.

 از عارف لرستانی بگویید.
برای من یک انسان بزرگ و دوست خوب بود. نداشتنش برای من یک درد است؛ وقتی‌که فوت شد چند وقتی بود او را ندیده بودم. آن روز تنها کاری که توانستم بکنم این بود که به یاد او چند بیتی بخوانم. خیلی بد است که برای یادبود هم این‌طرف و آن‌طرف می‌رویم. عارف لرستانی دوست خوب من بود و خواهد بود.

حرف آخر.
مردم شهر من مردم بزرگی هستند. تمدن شهر خود را بشناسیم و بدانیم از کجا آمده‌ایم و در کدام نقطه انسانی و تاریخی هستیم. افتخار می‌کنم که کرمانشاهی هستم. در تمام دنیا وقتی از من بپرسی چه کسی هستی؟ می گویم که میلاد باقری هستم. یک کرمانشاهی و از مردم شهرم خواهش می‌کنم بدانند که کجای تاریخ‌اند و خودشان را دست‌کم نگیرند.

یک دیدگاه برای “گفتگو با میلاد باقری:
غبار کرمانشاه را بیشتر از دود تهران دوست دارم”

  • شیما فتحی می‌گه:

    عالی بود من عاشق کرمانشاهم ,از اینکه اول تا اخر مصاحبه حرف از کرمانشاه بود لذت بردم,از اینکه خبر پخش ی ترک فول کردی رو دیدم احساس غرور کردم,پاینده باشی دکتر جان

ارسال دیدگاه

Spam Protection by WP-SpamFree