photo_2017-07-11_15-01-17

مازیار خسروی، دبیر سرویس سیاسی روزنامه شرق و متولد ۱۳۵۶ در کرمانشاه است. او ابتدا تحصیل در رشته صنایع را به عنوان تحصیلات دانشگاهی برگزید؛ اما پس از دو سال در آرزوی قبولی در رشته روزنامه نگاری آن را نیمه کاره رها کرد و نهایتاً به مقصود خود رسید. او کار را با کارآموزی در «توسعه» شروع کرد، تا آنکه به «شرق» رسید و پس از سرویس بین الملل به سرویس سیاسی رفت. خسروی که با راه اندازی دفتر سرپرستی روزنامه شرق، تجربه کار در محیط مطبوعاتی کرمانشاه را دارد بخشی از مشکلات رایج در مطبوعات این استان را تابعی از مصائب این حرفه در کشور می داند. مشکلاتی نظیر ضعف آموزش و توزیع نامناسب. با او به بهانه انتشار مجدد شرق در کرمانشاه، پس از یک سال وقفه درباره زندگی، فعالیت هایش و کار مطبوعاتی در کرمانشاه و ایران به گفتگو نشسته ایم.

چطور وارد کار روزنامه نگاری شدید؟
برای من روزنامه نگاری یک شکلی از آرزو بود و چشم انداز، نه اینکه هدفمند وارد این کار شوم. من سال هفتادوپنج و قبل از دوم خرداد رشته فنی و مهندسی صنایع می خواندم. سال هفتادوشش تعداد زیادی روزنامه باز شد و فضای تازهای در مطبوعات شکل گرفت. قبل اش هم که در کرمانشاه، مدرسه و دبیرستان می رفتم، خواننده مجله هایی مثل «آدینه» و «ایران فردا» بودم. اما چون رشته تحصیلی ام ریاضی بود، نمی دانستم رشته ای به اسم روزنامه نگاری در دانشگاه تدریس می شود. بعد از دوم خرداد، دو سالی تهران بودم و فهمیدم رشته ای به اسم روزنامه نگاری وجود دارد؛ گرایش ارتباطات و شاخه روزنامه نگاری… آن زمان بهار مطبوعات بود و روزنامه ها خیلی پرمخاطب بودند. روزی سه تا روزنامه می خریدم و خیلی از مردم همین طور بودند و روزنامه ها مخاطب زیادی داشتند. با دوستی آشنا شدم که روزنامه نگاری می خواند و آنجا فهمیدم رشته روزنامه نگاری وجود دارد. با وجود مشکلاتی نظیر تأمین هزینه و…، انصراف دادم و به سربازی رفتم. آن زمان جزوه های رزمندگان اسلام بود و خواندم و در همان دوران سربازی، دانشگاه آزاد واحد مرکز قبول شدم؛ شروع کردم به روزنامه نگاری خواندن. بعد در تهران دوستی بود که در سال هشتاد، هشتادویک در روزنامه «توسعه» کار می کرد. او لطف کرد و من را به عنوان کارآموز معرفی کرد. من در حین تحصیل در رشته روزنامه نگاری، مشغول به کار شدم.

تأثیرگذارترین شخص در زندگی شما به لحاظ کاری چه کسی بوده است؟
علی اکبر قاضی زاده، که من در مدت کارآموزی در توسعه، افتخار این را داشتم که با ایشان کار کنم. ایشان استاد دانشگاه است و یک سری ترجمه و تألیفات خیلی خوب در حوزه روزنامه نگاری دارد. من وقتی با دوستانی مواجه می شوم که دوست دارند، این حرفه را یاد بگیرند به آنها توصیه می کنم که کتاب ها و ترجمه های ایشان را بخوانند. در آن دوره، یکی از شانس های کاری من، حضور آقای قاضی زاده در توسعه بود و من از کار کردن با ایشان خیلی چیزها یاد گرفتم. او توصیه های خوبی برای خواندن و سوق دادن من برای انجام کارهایم در مسیر درست داشت. حضور ایشان برای من خیلی غنیمت بود.

چه رابطه ای بین تحصیلات آکادمیک و کار روزنامه نگاری می بینید؟ تعداد زیادی از کسانی که وارد این حرفه می شوند، از رشته های تحصیلی دیگری به این حوزه می آیند. این به کار روزنامه نگاری آسیب نمی زند؟
این آسیب می زند ولی یک آسیب بزرگتر این است که متأسفانه چیزی که در دانشگاه های ما هم تدریس می شود، خیلی کاربردی نیست. دوستانی دارم که در دانشگاه های خیلی معتبری تحصیل کرده اند؛ اما آموزشی که به آنها داده شده کاربردی نبوده و یک آموزش تئوریک بوده است. این باعث شده بعد از فارغ التحصیلی ناگزیر شوند یک دوره کارآموزی طی کنند که کاستی های تحصیل را جبران کند. ما جامعه شناس خودآموخته هم داریم که بسیار بهتر از جامعه شناس های دیگر در کار خودش- ممکن است- خبره باشد. اما این به آن معنا نیست که تحصیلات دانشگاهی بیهوده است. توصیه ای که می شود کرد، این است که در کنار کار آکادمیک، بچه های علاقه مند به کار روزنامه نگاری به کار حرفه ای هم بپردازند. اگر رشته ای را خوانده اند که ربطی به روزنامه نگاری ندارد و حالا دل شان می خواهد کار روزنامه نگاری کنند، توصیه من این است که در کنار کارآموزی کتاب های کلاسیک روزنامه نگاری را بخوانند.

با توجه به گسترش تکنولوژی آینده روزنامه نگاری را چگونه می بینید؟ در حال حاضر خیلی از نشریات بزرگ در دنیا توزیع نسخه چاپی را از دستور کار خارج کرده اند. با توجه به اینکه در ایران هنوز توجه روی نسخه های چاپی است.
من مخالف این صحبت هستم که نُسخ چاپی در حال از بین رفتن هستند و دوستانی که این را می گویند، یکی دو نمونه بیشتر ذکر نمی کنند. نمونه های خیلی مطرحی را نادیده می گیرند. یکی دو مجله وجود داشت که به علت کاهش مخاطب این کار را کردند ولی دوباره نسخه های چاپی را از سر گرفتند. علاوه بر این در دنیا رسانه های قدرتمند، همان هایی هستند که نسخه های چاپی شان را دارند. «نیویورک تایمز»، «گاردین» و «واشنگتن پست» همین طور هستند. در آسیا، روزنامه «آساهی» ژاپن آنطور که من شنیدم، تیراژ میلیونی دارد. به نظرم ما اینجا مسائل را اشتباه می بینیم و یک چشم انداز کوچک را بدون دیدن دیگر اتفاقات تعمیم می دهیم. بدون آنکه دیگر شواهد و قرائنی که خلاف نظرما دلالت می کند بررسی کنیم، حکم می دهیم. واقعیت را هم آنقدر تغییر می دهیم که به نظر ما بخورد. یک زمانی استالین می گفت که: «اگر واقعیت به نظر من نخورد، وای به حال واقعیت». برخی از دوستان چنین نظریاتی دارند. می گویند که روزنامه نگاری در حال مرگ است. می پرسیم که چگونه در حال مرگ است؟ اما استدلالی نیست. سرعت اینترنت در ایران بیشتر است یا آمریکا؟ کیفیت یا تعداد گوشی های هوشمند در ایران بیشتر است یا آمریکا؟ پس چرا «نیویورک تایمز»، «واشنگتن پست»، «لس آنجلس تایمز» و «نیوزویک» از بین نمی رود؟ درباره ژاپنی ها هم همین طور است. هم گوشی های بهتری دارند و هم سرعت اینترنت بیشتری. چرا یک روزنامه آنجا یک میلیون تیراژ دارد؟ ما فکر می کنیم که فناوری رقیب روزنامه نگاری است. اتفاقاً فناوری رقیب روزنامه نگاری نیست، کمک حال روزنامه نگاری است. فقر حرفه ای و کم دانشی ما رقیب روزنامه نگاری است. این هاست که باعث می شود من مخاطبم را از دست بدهم. از نظر حرفه ای خوب آموزش ندیده ایم، کار حرفه ای انجام نمی دهیم و بعد که مخاطب مان را از دست می دهیم، فکر می کنیم گوشی های دست مردم رقیب ماست.

قبول دارید که روزنامه های ما، مثلاً یک روزنامه پرتیراژ مثل شرق، نسخه های آنلاین خیلی ضعیفی دارند؟
قطعاً همین طور است. قطعاً روزنامه ها با افت تیراژ مواجه هستند. ولی علت اش پیشرفت فناوری مثل موبایل یا اینترنت نیست،  علت اش این است که ما نتوانسته ایم پا به پای فناوری پیشرفت کنیم. سطح کیفی روزنامه های لبنان از نظر کاری که دارند انجام می دهند، با ما قابل مقایسه نیست. ما نتوانسته ایم و داریم مخاطب مان را از دست می دهیم. بعد فکر می کنیم تقصیر اینترنت است. ضعف ماست که دارد ما را شکست می دهد.

خیلی از روشنفکران و دانشگاهیان ما می گویند روزنامه نگاری سطحی است. چه پاسخی برای این صحبت دارید؟
به نظر من آنها بخشی از واقعیت را می بینند. ما روزنامه نگاری سطحی داریم همان طور که در همه دنیا رسانه های غیر معتبر و سطحی وجود دارند. ولی در تمام دنیا رسانه های جدی و تحلیلی که می خواهند ذهن و فکر مخاطب را هم درگیر کنند، وجود دارند. این در همه حرفه ها وجود دارد. مگر همه پزشکان خوب هستند؟ مثلاً وقتی می گویند فلان پزشک مرتکب قصور شده است، این به کل جامعه پزشکی ربطی ندارد. ما راننده تاکسی بد، پزشک بد، معلم بد و سیاستمدار بد هم داریم، پس روزنامه نگار و روزنامه بد هم داریم. نمی توانیم بگوییم که به طورکلی صادق است.

انتقاد این است که نشریات ما، فقط بخش کمی از جامعه را می بینند. به نشریات روشنفکری انتقاد می شود که یک عده محدودی برای همدیگر نشریه درمی آورند و مشکلات اصلی جامعه دیده نمی شود و جامعه هدف ما در نشریات محدود است.
با کلیت این بحث مخالف نیستم. نمی خواهم قضاوت کنم که این شکلی نیست. ولی ضعف اصلی رسانه های ایران این نیست. این بخش کوچکی از مسئله است و مشکل بزرگتر جای دیگری است. یک زمانی شهر کرمانشاه تعداد محدودی دکه مطبوعاتی داشت. بعد از بیست سال تعداد دکه های کرمانشاه نسبت به گسترش جمعیت زیاد نشده. شما می توانید امتحان کنید. در یک محله ای مثل ۲۲بهمن برای اینکه به یک دکه ای که روزنامه دارد برسید، باید مسافت زیادی طی کنید تا یک روزنامه بخرید که آن آقا هم ترجیح می دهد سیگار بفروشد. درصورتی که در دنیا این شکلی نیست و روزنامه را سر میز صبحانه می رسانند به دست مخاطب. آیا ما چنین سیستم توزیعی داریم؟ سیستم توزیع مطبوعات ما متعلق به شصت، هفتادسال پیش است. ولی در این شصت سال اتفاقات مهمی در همه دنیا افتاده که ما آن را نادیده گرفته ایم.

این به آن دلیل نیست که خوراک باب طبع مردم تولید نمی شود؟ یک نفر خود را آن قدر از آن فضای سیاسی دور می داند که مطالب نوشته شده در یک نشریه را مناسب خودش نمی بیند.
این هم هست،  ولی همه ماجرا نیست. من معتقدم روزنامه نگاری ایران دو ضعف اساسی دارد. یکی تولید محتوا و ضعف آموزش است که می شود همین بحث شما. یعنی تولید مطالبی که به درد مردم بخورد و گویای وضع حال و آیینه مشکلات و مصائب آنها باشد. دیگری مشکلات فنی است. در هیچ جای دنیا این طور نیست که روزنامه در پایتخت تولید شود و بعد بار وانت شود و ظهر فردا برسد به فلان شهر. در هیچ جای دنیا این طور نیست که شما خبر دیروز را ظهر فردا از دکه روزنامه فروشی بگیری. روزنامه در همان شهر چاپ می شود و در همان شهر به دست مخاطب می رسد. حالا ممکن است ذائقه مخاطب این روزنامه یا آن روزنامه باشد. فرض کنید ورزشی خوان، اجتماعی خوان یا سیاسی خوان باشد. من اصلاً معتقد نیستم که مردم ایران غیرسیاسی شده اند. اگر غیرسیاسی شده اند این آمار خیره کننده بیننده مناظره ها از کجا می آید؟ مردم می نشینند مسائل خیلی حاد سیاسی را با دقت و جزییات پیگیری می کنند. ما نتوانسته ایم خوراک لازم را بدهیم. می گوییم همه مردم از طریق گوشی هایشان همه خبرها را می بینند. آیا این گونه است؟ من فکر می کنم در شرایطی که شهروند خبرنگاران-اصطلاحی که در ایران بد فهمیده شده- منجر به تولید حجم زیادی از اطلاعات غیر موثق می شوند، جای رسانه های رسمی و موثق که مردم مطمئن باشند خبری که در آن می خوانند خبر موثق و مطمئن و درستی است، خالی است. در این شرایط شبکه های اجتماعی با انبوه اطلاعات درست و غلط، نه تنها تهدید نیست، بلکه برای روزنامه نگارانی که در رسانه های جدی کار می کنند فرصت است. اتفاقاً مردم بعد از مدتی از انبوه شایعه ها و خبرهای غیر موثق خسته می شوند و به رسانه هایی که اعتبار دارند و اخبارش موثق است مراجعه می کنند.

شما از نشریات دوم خرداد یاد کردید. امروز نشریات ما خیلی سیاسی شده اند. آیا جای نشریه ای مثل جامعه خالی نیست؟ نشریه ای که کمی از حال و هوای سیاسی به دور باشد؟ آیا امروز نشریات ما سیاست زده نیستند؟
بستگی دارد که از چه منظری نگاه کنید. من فکر می کنم روزنامه های سیاسی هم کم داریم. اما این به آن معنا نیست که جای خالی روزنامه هایی با رویکردهای دیگر حس نمی شود. قطعاً آنها هم باید وجود داشته باشند؛ اما تعداد روزنامه های سیاسی مان هم در یک کشور شصت، هفتاد میلیون نفری، محدود و با سرجمع تیراژ محدودی است. نمی دانم خاطرتان هست یا نه، در آستانه جام جهانی نودوهشت، یک مرتبه تب فوتبال بالا رفت و بالا ماند و یک تعداد روزنامه ورزشی ظاهر شد. آن ابتدا فقط ابرار ورزشی بود. بعد خبر ورزشی و نود و … ایجاد شد. چون مخاطب آن وجود دارد، روزنامه های ورزشی هم وجود دارند. در حال حاضر رسانه های ما باید سوژه های اجتماعی را هم مورد توجه قرار دهند. یکی از پرتیراژترین روزنامه های کشور، روزنامه همشهری است که بیشتر رویکرد اجتماعی دارد. آن هم یک مشکل اساسی دارد که با تغییر مدیران شهرداری جهت گیری های روزنامه یک مرتبه زیر و رو می شود و نمی تواند یک رسانه مستقل اجتماعی باشد.

درباره سختی های روزنامه نگاری حرفه ای صحبت کنیم.
این چیزی که می گویید خیلی کلی است. مثل همه مردم ایران دغدغه یک روزنامه نگار معیشت و زندگی روزمره اش است و مثل بیشتر مردم در دخل و خرج زندگی اش مشکل دارد. بعد مسئله امنیت شغلی است و طول کم  عمر رسانه ها، که هم مسائل درونی در آن دخیل است و هم مسائل بیرونی. نداشتن نهاد صنفی که این هم مسئله بسیار مهمی است. روزنامه نگارها در قبال خطرات و مخاطراتی که با آن روبرو می شوند بی پناه هستند و جایی نیست که حقوق شان را پیگیری کند. راننده های تاکسی اتحادیه دارند  ولی در ایران اتحادیه درست و درمان روزنامه نگاری نداریم. انجمن صنفی روزنامه نگاران هم سال های سال است که متوقف شده و بازگشایی آن هم که یکی از وعده های آقای روحانی در سال نود و دو بود هنوز محقق نشده و روزنامه نگاران همچنان از داشتن یک نهاد صنفی برای پیگیری حقوق شان محروم اند.

شما فیش حقوقی تان را در صفحه اینستاگرام تان گذاشته اید؛ دو میلیون و سیصد هزار تومان. آیا این مبلغ با زحمتی که یک روزنامه نگار می کشد، تناسب دارد؟
مشخص است که نه. این بحث فیش اگر خاطرتان باشد مربوط به زمانی است که حقوق های نجومی و غیره پیش آمده بود و من فکر کردم الآن بد نیست که مردم بدانند، روزنامه نگاری که در سطح اول روزنامه نگاری ایران دارد کار می کند، بعد از ۱۵،۱۶ سال چقدر حقوق می گیرد. خودش گویای همه چیز هست. بچه های روزنامه نگار بعد از سال ها زحمت، صاحب آورده مالی خیلی کمی می شوند. این اصلاً با حقوقی که به خبرنگاران سایر کشورها پرداخت می شود، قابل مقایسه نیست. این آسیب جدی وارد می کند. آسیب اش این است: می گفتند حقوق یک معلم کفاف اش را نمی دهد و مجبور است چند جا کار کند تا خرج زندگی اش را بدهد. این باعث می شود کیفیت کاری و آموزشی اش پایین بیاید. برای روزنامه نگارها هم همین طور شده است. برای اینکه بتوانند یک زندگی با یک سطح متوسط را فراهم کنند، مجبورند در چندین رسانه کار کنند و مطلب بدهند. این به صورت خودبه خود باعث می شود که کیفیت کارشان پایین بیاید، عمق کارشان کم شود و درنگ برای پیاده کردن یک مطلب صورت نگیرد. این چرخه معیوب تکرار می شود و این ها همدیگر را تقویت می کنند.

اگر به عقب بر می گشتید باز هم همین راه را انتخاب می کردید؟
اگر به عقب برمی گشتم، قطعاً روزنامه نگار می شدم، ولی حتماً سعی می کردم از این یا آن اشتباه پرهیز کنم، بیشتر زمان بگذارم و چیز یاد بگیرم. مسیر کلی ام حتماً همین می شد ولی در این مسیر حتماً از اشتباهات و تنبلی هایی که کردم و اینکه به اندازه کافی نخواندم، یاد نگرفتم و به اندازه کافی سعی نکردم که خودم را قوی کنم پرهیز می کردم.

اوضاع مطبوعات کرمانشاه را چطور می بینید؟
من از قضاوت درباره چیزی که اطلاعات دقیقی درباره اش ندارم، پرهیز می کنم. برای یک قضاوت درست، باید دست کم یک ماه به صورت پیگیر تمام نشریاتی که منتشر می شد را می خواندم. درمجموع با توجه به اینکه اطلاعات دقیق ندارم فکر می کنم مسائل نشریات کرمانشاه، تابعی از مسئله کلی روزنامه نگاری در کل کشور است. در کشور مسئله اصلی آموزش و درواقع ضعف دانش حرفه ای و سخت افزاری است. بعد مسئله توزیع است که فکر می کنم بیشتر نشریات در شهر منتشر می شوند و به شهرهای استان نمی رسد. اگر این اطلاع من درست باشد این ضعف بزرگی است که نمی توان به پاسخ آن در این زمان محدود رسید.

شما تجربه کار روزنامه نگاری در کرمانشاه را با ویژه نامه شرق داشته اید. چه مشکلاتی بر سر راه تان بوده است؟
ابتدا ترجیح می دهم نقاط مثبت را ببینم. به نظرم مهمترین نقطه قوت آن است که استعداد بسیار زیادی در بچه های کرمانشاه برای حرفه روزنامه نگاری وجود دارد. پایه روزنامه نگاری نوشتن است و بسیاری از بچه های کرمانشاه با قلم و ادبیات بیگانه نیستند. ما یک پیشینه کهنی از گذشته هامان داریم که این هم می تواند به کمک ما بیاید. به نظر من، این پتانسیل بزرگ و مهمی است که باید از آن استفاده شود.  باید استعدادهای بچه ها را تا آنجا که می توان شکوفا کرد و آنها را آموزش داد. مسئله اصلی که من در آن دوره با آن مواجه بودم و امیدوارم در دوره آینده شرق کرمانشاه بتوانیم فکری برای آن کنیم، توزیع بود. اینکه محتوایی که تولید کردیم بتوانیم به دست مخاطب برسانیم. من گمان می کنم در کرمانشاه پتانسیل و جای نشریات جدی وجود دارد. مردم به خواندن مطالب جدی اشتیاق دارند. ولی ما نمی توانیم به خاطر ضعف گسترده ای که وجود دارد مطلب مناسبی تولید کنیم و در مرحله بعد آن را به موقع به دست مخاطب برسانیم.

در کرمانشاه روزنامه ها چقدر می توانند تأثیرگذار باشند و چه حوزه هایی تاکنون از دید رسانه ها نادیده گرفته شده است؟
خیلی سؤال کلی است. اگر بگویم فلان کار را باید بکنند یا فلان کار را نباید انجام دهند، اولین سؤالی که به ذهن می رسد همین است که، خودت چرا نمی کنی؟ من ترجیح می دهم از این شعارها ندهم. اگر کاری بلد باشم و قرار باشد انجام دهم، ترجیحم این است که انجام دهم و اگر انجام ندادم یا من بلد نبودم یا محیط اجازه نداده. بهتر است از کارهای باید بشود و باید نشود پرهیز کنیم. هرکس هرجایی که هست سعی کند، کاری که دارد انجام می دهد به خوبی انجام دهد.

به دلیل بدفهمی که بعضاً از طرف مردم و مسئولین به حرفه شما هست، ممکن است رفتارهای ناپسندی با یک روزنامه نگار صورت گیرد. نظر شما دراین باره چیست؟ این موضوع را در کرمانشاه چگونه می بینید؟
خوشبختانه برای شخص من تا به حال پیش نیامده. یک موردی سال ها پیش در نمایشگاه مطبوعات با یکی از حراستی ها پیش آمد و به جز آن مشکلی پیش نیامده است. باز این یک چرخه معیوب است که دارد تکرار می شود. متأسفانه آگهی بگیر با خبرنگار اشتباه گرفته می شود. اتفاقاً کسانی که کار آگهی می کنند، آدم های بسیار محترمی هستند و وجودشان برای ما لازم است. بسیار شغل شریفی دارند، ولی حرفه شان حرفه روزنامه نگاری نیست. روز اولی که می خواستیم این کار را در کرمانشاه راه بیاندازیم، من به طرز شگفت انگیزی با این مواجه شدم که به بازاریاب ها می گویند، خبرنگار. بازاریابی شغل شریفی است. ولی حرفه روزنامه نگاری نیست. این بازاریاب به یک تجارت خانه یا اداره ای می رود و هدف اش این است که آگهی بگیرد. وقتی که این با خبرنگار خلط می شود، فکر می کنند هر خبرنگاری از هر جا آمد، دنبال این است که یک نفع مادی ببرد و یک مبلغی بگیرد. من یادم هست روزهای اول که بچه ها می رفتند، این ور و آن ور که مصاحبه یا گزارشی تهیه کنند، با شگفتی آن حوزه خبری شان مواجه می شدند، چون برای مصاحبه ای که کردند، درخواست حق الزحمه ای نمی کرده اند. به نظر من یکی از چیزهایی که به شأن روزنامه نگاری احتمالاً در کرمانشاه آسیب زده، خلط مقوله خبرنگاری و بازاریابی است. یکی از چیزهایی که من به همه همکارانم در کرمانشاه توصیه می کنم و دوست دارم به عنوان یک تجربه به آن ها منتقل کنم آن است که بخش بازاریابی و تحریریه را از هم جدا کنند. اگر خبرنگاری هم مایل بود در بخش درآمدزایی و بازاریابی فعالیت کند، بلافاصله آن همکار محترم به بخش بازاریابی منتقل شود. اجازه ندهند که سازمان آگهی ها تعیین کند که چیزی در صفحه یک، موردتوجه قرار گیرد و چه آدمی در صفحه یک برجسته می شود. این اتفاق ها رخ می دهد و وقتی برخی آدم ها جایگاهی در صفحه یک پیدا می کنند که حق شان نبوده، خود به خود شأن روزنامه نگاری، به عنوان آدمی که می توان آن را با یک آگهی به سمتی سوق داد که فلان مطلب در رسانه کار کند، کاهش پیدا می کند. این به نظر من آسیب مهمی است و باید خیلی به آن توجه شود.

درباره عکس معروف کودک و لاشخور که دنیا را تکان داد، نگاه تان چیست؟ شما اگر بودید آن عکس را می گرفتید یا به کمک کودک می رفتید؟
من قبلاً درباره آن یادداشتی نوشته ام. تردید بزرگی است، اینکه انسان چه کار باید بکند. نظرم همان است که آن زمان بود. آن روزنامه نگاری که آن لحظه را ثبت کرد، نتوانست زیر بار گران لحظه ای که ثبت کرد تحمل کند و خودکشی کرد. درحالی که جایزه «پولیتزر» را برد. اگر آن کودک را نجات می داد، فقط یک کودک را نجات داده بود. اما آن عکس توجه جهانی به گرسنگی در آن بخش از آفریقا را جلب کرد و شاید باعث شد هزاران کودک دیگر نجات پیدا کنند. ولی وجدان بیدار آن خبرنگار، او را خرد کرد. آدم باید در این لحظات قرار بگیرد. سخت است تصمیم گرفتن.

حرف آخر؟
هیچ وقت مصاحبه ات را این گونه تمام نکن!

ارسال دیدگاه

Spam Protection by WP-SpamFree