sohrabi

مهدی سهرابی نصر متولد سال ۱۳۵۲ است و در کارنامه‌اش، انواعی از هنر اعم از خوشنویسی، ابر و باد و هنرهای جنبی خوشنویسی مثل صحافی، قطاعی و… را دارد. او در حال حاضر مسئول روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی کرمانشاه است. به گفته خودش بزرگترین افتخارش این است که برای هیئات مذهبی پارچه‌نویسی می‌کند و نانش را اهل‌بیت می‌دهد و بزرگترین مدرک هنری‌اش را شاگردی در محضر آیت اله نجومی می‌داند. با او درباره زندگی و آثارش به گفتگو نشسته‌ایم.

کار هنری را از کجا و چگونه شروع کردید؟
بین سال‌های شصت‌ویک- شصت‌ودو تقریبا در سن ده سالگی خدمت آقای نجومی رسیدم و می‌شود گفت ورود من به دنیای هنری، مقارن با این زمان است. این نکته را هم باید بگویم که در همان ایام، افتخار شاگردی استاد اردشیر اکبری را هم داشتم.

تاکنون چه مقام‌هایی را در زمینه فعالیت‌های هنری که داشته‌اید، کسب کرده‌اید؟
مقام‌ها بسیار متفاوت‌اند. البته برای من بهترین مقام، پارچه‌نویسی برای اهل‌بیت است. من به دو دلیل خیلی در مسابقات، شرکت نمی‌کنم: یکی این که خودم را در حد مسابقه نمی‌دانم و دوم اینکه بیشتر در حال تجربه کردن هستم و در سبک و سیاق مسابقه نیستم. خیلی از شاگردهای ما بوده‌اند که در مسابقات خارجی شرکت کرده و مقام آورده‌اند. در دوران محصلی شرکت می‌کردم و مقام کشوری هم دارم. ولی الان در حال و هوای مسابقه نیستم. بزرگترین مدرک من این است که شاگرد حاج آقا نجومی بودم. این داشته را به هزار کلاس و مدرک جهانی هم نمی‌دهم. این را برای خودم بد می‌دانم که بروم از ترک عثمانی مدرک خطاطی بگیرم و این برایم اصلا ارزشمند نیست.

از آیت اله نجومی بگویید.
هر آنچه از ایشان بگویم خاطره است. همه زندگی من، خاطرات ایشان است. به یکدیگر علاقه‌مند بودیم و رابطمه مان، رابطه شاگرد و استادی نبود؛ یک رابطه‌ی پدر- پسری داشتیم. خدا را شاکرم که در عنفوان جوانی دستم به دست حاج آقا خورد و مسیر زندگی‌ام به کل عوض شد. هر موقع که اسم حاج آقا می‌آید، یک خاطره برای من زنده می‌شود. شاید روزی این خاطرات را بنویسم. آن زمان اگر در خطاطی در نوشتن کلمه یا حرفی مشکلی داشتم و جلسه بعد هم این مشکل تکرار می‌شد، ایشان شیوه تدریس همان مطلب را به شیوه دیگری تدریس می‌کردند و این نبود که درس قبل تکرار شود. علاوه بر خوشنویسی کارهای دیگری هم به‌صورت همزمان انجام می‌شد. به‌عنوان‌مثال، کاغذهای ابری می‌ساختیم، صحافی می‌کردیم، به رموز چسباندن کاغذ می‌پرداختیم، جدا کردن کاغذ یا همان دو پوست کردن کاغذ که در قدیم انجام می‌دادند را باهم تمرین می‌کردیم. در کنار این کارهای هنری ما به ما به اخلاق هم می‌پرداختیم. البته من الان اخلاقم خوب نیست. معرفت، آشنایی، شناخت و دیدی که حاج آقا نسبت به زندگی داشت باعث شد که دید من را هم به زندگی عوض کند و مسلما اگر خوبی در من هست از وجود ایشان و آقای اکبری می‌باشد.

آیت اله نجومی در انتخاب خوشنویسی تاثیری داشتند؟
ایشان سرآمد خوشنویسی جهان اسلام بودند. آن زمان در کشورهای دیگر هم خوشنویسی انجام می‌شد. حاج آقا نجومی به واسطه این که در نجف درس می‌خواندند و با یکی از خوشنویسان جهان اسلام در آن زمان به اسم «محمد هاشم بغدادی» آشنا می‌شود و خط را از ایشان تعلیم می‌گیرد. پدرشان هم خوشنویس خوب خط نسخ بودند و این خود زمینه ایی است برای یادگیری ایشان در هنر خطاطی. ایشان کتاب‌های بسیار زیادی داشتند که بالغ‌بر پنج هزار، یا شش هزار جلد کتاب نفیس بودند که همین کتابخانه احتیاج به صحافی و مرمت کتاب داشت. یا اینکه برخی صفحات افتاده یا حاشیه‌هایی باید نوشته می‌شد و مسلما چیزی شبیه به خوشنویسی باید وجود داشته باشد تا صفحه‌آرایی کتاب انجام شود. ما هم، چون بچه سال بودیم و در مسجد نواب رفت و آمد داشتیم، تابلوهای ایشان را که در مسجد وجود داشت می‌دیدیم. حاج آقا با کشیدن خمیر ویترای روی شیشه چندین تابلو در مسجد نواب دارند که جزو کارهای زیبا و نفیس هستند. این‌ها حالا عتیقه است. با دیدن همین‌ها من هم علاقه‌مند شدم. برادر بزرگتر خودم هم خطاط بود و مزید بر علت.

اگر الان در این لحظه بخواهید یک خاطره خوب برای ما بگویید، چیست؟
یادش بخیر. دوازده سالم بود. یک خطی نوشته بودم که به خیال خودم خط خیلی خوبی بود. آن را که تمام کردم تا صبح ذوق داشتم که چه خط خوبی نوشتم. ساعت هشت صبح روز جمعه بود؛ معمولا ما و دوستان هنرمند، جمعه‌ها جمع می‌شدیم تا درس‌هایمان را از حاج آقا بگیریم. خط را با خودم برداشتم و رفتم پیش ایشان. خط را که نشان ایشان دادم، ایشان با مهربانی و شوخ‌طبعی گفتند «حیف این دست‌هاست که بروند زیر خاک؛ به به، چه خطی نوشتی». گفتند «این دست‌ها باید بماند بیرون تا سگ‌ها آنها را بخورند». همین شوخی‌ها بود که باعث می‌شد، آدم جذب کار شود. شوخی‌های ایشان جاذبه عجیبی داشت. همین شوخی‌های ایشان حالت عالمانه‌ای داشت و درس خودش را هم پیش می‌برد. یادشان بخیر و خدا روحشان را قرین شادی کند.

در حال حاضر، کامپیوتر و خطوط اینترنتی به کار شما لطمه‌ای نزده؟
این موضوع را می‌توان در دو بعد بررسی کرد؛ اول، ابزاری شدن هنر و دوم بازاری شدن هنر. از دید ابزاری، خیلی هم خوب است. کارها خیلی ساده شده و من خودم خیلی استفاده می‌کنم؛ اما بازاری شدن آن بد است. اگر کسانی که با آن کار می‌کنند سررشته‌ای از هنر نداشته باشند و در استفاده از ابزار، زیبایی‌شناسی هنری رعایت نشود به کار لطمه می‌زند.
جا دارد یادی کنم از آقای شیری که جزو بزرگترین خوشنویسان خط ثلث ایران هستند. ایشان روی برنامه کلک خیلی تحقیق کردند. آقای شیری به سختی و در اسارت هنر را یاد گرفتند. ایشان آمدند چندین خط را وارد برنامه کامپیوتر کردند. مثلاً چندین سال طول کشید تا ایشان خط ثلث را وارد برنامه‌های کامپیوتری کردند که الان خیلی هم ساده در اختیار همه قرار گرفته و به قیمت ارزان تهیه می‌کنند. خیلی زحمت کشیدند، چون نقاط وصل در این خطوط متفاوت است و مانند فونت‌های عادی نیست. این‌ها خیلی رویشان کار شده است و البته کسی که از آن استفاده می‌کند باید با مراحل اولیه خوشنویسی آشنا باشد، باید بداند کرسی و ترکیب چیست. یا کدام حرف بعد از کدام حرف کشیده می‌شود. در این برنامه‌های کامپیوتری یک جاهای عجیب غریبی کلمه را می‌کشند که نگو. خدا رحمت کند حاج آقا نجومی می‌گفتند که یک بنده خدایی توی اصفهان بود که خط می‌نوشت. یک نفر به ایشان مراجعه کرد و گفت «آقا حرفی چقدر اسم من را می‌نویسید؟» گفتند که «من هر حرف را پنج قران می‌گیرم.» گفت: «اسم من حسن است ولی خب اسم من را چیز دیگری بنویس. بنویس «حس». خوشنویس گفت «نمی‌شود که». آن بنده خدا گفت: «حس دو حرف است. سوراخی هم بزار داخل اش بشود حسن.» حالا جدیدا هم کلمات را می‌کشند تا متراژ کارشان بیشتر شود.

اینطور به نظر می‌رسد که فضای رقابتی در خوشنویسی به‌گونه‌ای متفاوت از سایر هنرهاست.
من نمی‌خواهم به هنرهای دیگر توهین کنم؛ ولی یک حس رقابت به حسادت هم نزدیک می‌شود. در هنرهای دیگر دیده‌ام که حسادت‌های بسیار عجیبی با هم دارند. درصورتی‌که در عالم خوشنویسی در کرمانشاه اینگونه نیست. شما اگر پیش هرکدام از خوشنویس‌های کرمانشاهی بروید و در مورد خوشنویس دیگر کرمانشاهی بپرسید، می‌فهمید که چگونه از یکدیگر به خوبی یاد می‌کنند این را هم به واسطه وجود حاج آقا نجومی می‌دانم و آن مناعت طبع و آن بزرگواری ایشان و همچنین اساتید بزرگی چون جناب آقای جواری رییس انجمن خوشنویسان که معلم اخلاق هستند و استاد اردشیر اکبری که استاد خودم بودند. این دو مرد، دریایی از اخلاق و هنر هستند. همین اخلاقشان به شاگردهایشان منتقل شده است. حاج آقا نجومی می‌گفتند «شما سعی کنید برای افرادی مثل آقای اکبری که نگین‌های بزرگی در عالم خوشنویسی هستند، حداقل یک پایه‌های انگشتری خوبی باشید. اگر طلا نیستید، نقره باشید».

میزان همکاری و تعامل‌هایتان چگونه است؟
بسیار زیاد. ما باهم رفیق نیستیم، برادریم. مثلا ما با آقای سعید زمزیا، آقای فیروزی، آقایان دیگر خوشنویس مثل برادریم و حتی با یکدیگر رفت و آمد خانوادگی داریم و بعضاً جمع می‌شویم و فوتبال بازی می‌کنیم.

ارتباط تان با شعر چگونه است؟
لازمه کار ما، شعر، قرآن و احادیث است. به نظر بنده، هنرها به یک جا ختم می‌شود و آنجا هم خداست. خداوند هنر را به افرادی که دوست شان دارد، می‌دهد. در هنگام کار، گاهی حالت خلسه‌ای ایجاد می‌شود. من در حال نوشتن یک حدیثی هستم که مسلماً روی من تاثیر می‌گذارد. شاید دقیقا به آن عمل نکنم، اما خواه ناخواه ملکه ذهنم می‌شود. بعضاً یک خط را تا شب می‌نویسی اما چهار روز مست آن خطی. یک خط خوب را می‌بینی تا ۱۰ روز دیوانه خط می‌شوی. بعضی وقت‌ها که دلم برای حاج آقا نجومی تنگ می‌شود خط‌های ایشان را نگاه می‌کنم و لذت هم می‌برم. بعضی وقت‌ها هم که ناراحت یا عصبانی می‌شوم، شروع به نوشتن خط می‌کنم که آرامم می‌کند.

هنر و خطاطی چه تاثیری در زندگی‌تان داشته است؟
هنر دو جنبه دارد. اول جنبه مادی آن است که زیاد مهم نیست. ولی من از جنبه مادی آن در حال ارتزاق هستم. گاهی خط می‌فروشم که خیلی هم نان برکت داری است. جنبه دوم آن جنبه معنوی است. گفتم که وقتی از روزگار دلتنگ می‌شوم، جذب هنر می‌شوم و خطاطی می‌کنم. من با یک هنر قدسی و خدایی سر و کار دارم. وقتی انسان با یک چیزی سر و کار دارد و با آن همنشین و همدم می‌شود کم کم، تاثیر می‌گیرد. خاصیتی که هنر برای من داشت این بود که با معنویات دمخور شدم و دومین خاصیت آن این بود که همسر خوب گیر آوردم. همسرم هم هنرمند است. همسر خوب داشتن جزو افتخارات زندگی است. همین مجالست با هنر، باعث شد که همنشین و همدمم خوب باشد. ایشان همسر من نیست، رفیق و دوستم من است.

کار مشترک هم باهم دارید؟
بله. بعضا با هم ابری درست می‌کنیم. ایشان ابری‌ساز خیلی خوبی است. اگر کارهای ابری ایشان را در اینترنت سرچ کنید، ابری‌سازی‌شان، جزو ابری‌های خوب دنیاست. چون با رنگ و رنگ‌شناسی آشناست و رشته تحصیلی‌شان گرافیک بوده است. کاغذ درست کردن و خطاطی، از کارهای هنری دیگری است که در کنار هم انجام می‌دهیم.

حال و هوای کرمانشاه چه تاثیری بر روی هنرتان داشته؟
کرمانشاه تاثیر زیادی روی ما گذاشت. جا دارد، اشاره ایی بکنم به داستان آبشوران استاد علی‌اشرف درویشیان. حال و هوای عجیبی در منطقه آب شوران- ما بین خیابان مدرس و برزه دماغ – وجود دارد. دقیقا حال و هوای داستان استاد درویشیان. شاید همان داستان‌ها برای ما هم تکرار شده است. خیلی از بزرگ‌های شهر هم در این محلات رفت و آمد داشتند. مغازه یا خانه داشتند، یا می‌آمدند دور بزرگترهایی مثل حاج آقا نجومی یا پدر ایشان و… و به آنها نزدیک می‌شدند. این‌ها بزرگ‌های شهر بودند و حال و هوای آنها هم کرمانشاهی اصیل بوده. آن لهجه غلیظ کرمانشاهی که کلماتش شیرین و لذت بخش است و در واقع سابقه و شناسنامه ماست. یکی از چیزهایی که در آموختن هنر، تاثیرگذار بود، قرار گرفتن در کنار بزرگانی مثل آقای جواری و آقای اردشیر اکبری – که خودشان اهل آن محل هستند- و حاج آقا نجومی است. اگر الان با آقای اکبری صحبت کنید هنوز همان لهجه قدیم کرمانشاهی را دارند. آن زمان خیلی از ادیب‌های شهر هم به منزل حاج آقا رفت و آمد داشتند. یکی از سعادت‌هایی که من هر جمعه داشتم دیدن آقای بهزاد، در خانه آقای نجومی بود. من افتخار دارم که دو زانو در خدمت این بزرگان نشسته‌ام. وقتی هم که حرف مابین بزرگان رد و بدل می‌شود، اگر کسی که آنجا نشسته، فرد کوچکی است باید از آنها یاد بگیرد. حالا ذهن قاصر من خیلی چیزها را یاد نگرفت؛ اما خیلی چیزها را هم یاد گرفت.

این روزها زندگی خیلی ماشینی شده و دردسرها خیلی زیاد. از هنر دور نشدید؟
دست گذاشتی روی نقطه حساس ما. یکی از چیزهایی که من خیلی تاسف آن را می‌خورم، همین ماشینی شدن زندگی است. یک زمانی ما روی پل آبشوران بازی می‌کردیم و ساعت نه یا ده خسته و کوفته که می‌رفتیم خانه، غذا را که می‌خوردیم، بعضاً کنار سفره خوابمان می‌برد. بازی بدنی بسیار زیاد بود. تفریح‌های مردم، تفریح‌های کلامی بود و دور همدیگر جمع می‌شدیم. من یادم می‌آید که وقتی ما تلویزیون خریدیم، در محله ما هیچ‌کس تلویزیون نداشت و تلویزیون رنگی هم ندیده بودند. هیچ‌وقت در خانه‌مان بسته نمی‌شد و همیشه باز بود. مادرم می‌گفت که من یاد ندارم آن زمان بشقاب و کاسه به اندازه آورده باشم سر سفره. جرقه‌های ماشینی شدن از همان تلویزیون شروع شد، صحبت‌ها مابین مردم کم شد. کم کم تلویزیون جای مخاطب را گرفت و الان هم این موبایل که انواع و اقسام نرم‌افزارها را هم دارد.

این ماشینی شدن چقدر جنس هنر را تحت تاثیر قرار داده؟
خیلی. هنر چیزی است که احتیاج به اوقات آزاد دارد. شما در وقت آزاد به هنر می‌پردازید. قدیم، وقت آزادمان زیاد بود و هر کس به هنری می‌پرداخت. زن‌ها خودشان در وقت آزاد بافتنی می‌بافتند و الان این موبایل‌ها، علاوه بر آنکه وقت‌گیر است، همه را از هم دور می‌کند. من فیلم نگاه کردن را هم خیلی دوست دارم، همین باعث شده که از هنر دور شدم. خاموش کردن موبایل و پرداختن به هنر، سود بهتری برایم داشته. هم سود معنوی و هم سود مادی. کاش می‌شد موبایل را یک طوری حذف می‌کردیم.

به نظر می‌رسد کارهای شما دارای نوعی امضا و هویت است. چنانکه در حسینیه‌ها و تکایا به راحتی می‌شود آنها را از خط دیگران تشخیص داد.
یکی از افتخارات من این است که اهل‌بیت نانم را می‌دهند و تمام موارد دنیایی در برابر آن هیچ است. اگر چیزی در زندگی من هست به واسطه اهل‌بیت بوده. یکی از دستاوردهای زندگی من این بود که من با این افراد هیئتی بُر خوردم و امام‌حسینی شده‌ام. حسینی‌ها عزیزند و همه مدل انسانی اطراف امام حسین بوده است. امام حسین و محرمش حلقه زنجیری بین انسان‌هاست. کسی که مثلا سال‌ها با من بٌر نمی‌خورد به واسطه امام حسین به هم وصل شدیم. این زنجیرها وقتی به هم وصل می‌شوند، تبدیل به یک تور بزرگ می‌شوند. واسطه جذب من حاج حسن رحیم‌پور بود که خدا رحمتشان کند. خانه‌شان پشت خانه ما بود، که به واسطه جلسه‌های ایشان با هیئتی‌ها آشنا شدیم. از آن طرف هم، من کار خوشنویسی آیات و احادیث را انجام می‌دادم. اولین پارچه محرمی که نوشتم هم برای حاج حسن بود. آن‌قدر به من لطف کرد و مرا مورد تشویق قرار داد که باعث شد من بروم چند رنگ و چند قلم مو بخرم. حتی پولش را هم خودش داد و کم کم شروع کردم به نوشتن پارچه برای هیئت‌ها. خیلی هم از این کار لذت می‌برم. شاید هم باور نکنید که همیشه منتظرم محرم و ایام فاطمیه یا مناسبت‌های مربوط به امامان معصوم ما بیاید. با اینکه در نوشتن پارچه، خط یک مقداری تغییر پیدا می‌کند، اما من همچنان لذت می‌برم و همیشه هم می‌گویم که خدایا هیچ‌وقت این کار را از من نگیر. هیچ‌وقت هم درگیر کبر و غرور خطاطی نشدم. اگر هم به جایی برسم این پارچه‌نویسی را ترک نمی‌کنم.
درباره این که می‌گویید کارها متفاوت‌اند، باید بگویم، کار مال مهدی سهرابی نیست و مال اهل‌بیت است. من اصلاً کارهایی که برای اهل‌بیت انجام دادم را برای خودم نمی‌دانم. وقتی در حال نگاشتن خطی برای اهل‌بیت هستم، خودم را به دستانشان می‌سپارم. پسرم، امیرعلی، همیشه کمک حالم بود. دور دست من می‌چرخد و گاهی وسایل مورد نیاز را برایم می‌آورد. مدام با این خط‌ها آشنا شده. در کودکی، هرجا که خط ثلث می‌دید می‌گفت که خط بابامه! من خیال می‌کردم که امیرعلی با دیدن خط ثلث می‌گفت، خط بابامه. بعضی اوقات که خط من نبود می‌گفتم، این خط باباست. می‌گفت نه. شاید به واسطه کاری که با اهل‌بیت دارم و قراردادی که خودم با اهل‌بیت بستم، حال و هوای خاصی در کارها دیده می‌شود.
یکبار از خیابان می‌گذشتیم و هیئت‌ها در خیابان پارچه نوشته‌های مرا در عرض، نصب کرده بودند. لفظی که امیرعلی بکار برد خیلی جالب بود. گفت باز محرم شد و نمایشگاه مهدی سهرابی رفت بالا. شاید این برای من بار ارزش‌ترین کلمات باشد. نمایشگاهی که به‌واسطه اهل‌بیت و محرم باشد. لذت می‌برم و به آن افتخار هم می‌کنم.

با خوشنویسان برجسته دنیا، ارتباطات تان چگونه است؟
یکی از ایرادهای کار ما این است که زبان بلد نیستیم و من همیشه حسرتش را می‌خورم. دوم اینکه خیلی با شبکه‌های اجتماعی آشنا نیستم. فقط یک آشنایی سطحی است. تازگی‌ها هم توی اینستاگرام با بزرگان خوشنویسی خط رد و بدل می‌کنیم و ایرادهای کارمان را می‌گیرند. تازگی‌ها این اتفاق افتاده که متاسفانه زبان هم را هم متوجه نمی‌شویم و خیلی در کار من تاثیرگذار بوده است. شما نگاه کنید در هنر تجسمی، تجسم ملاک است و هنر ما دیدن است. هر چه قدر بیشتر ببینیم بهتر هم اجرا می‌کنیم و به دنبال بیشتر دیدن آثار دیگر هنرمندان هستم.

 روزی چند ساعت کار می‌کنید؟
الان، شاید روزی ۴ ساعت شاید هم بیشتر در حال نوشتن خط هستم. قدیم‌ها دم غروب شروع به نوشتن خط می‌کردم و ناگهان می‌دیدم که آفتاب زده. خیلی زیاد پای خط نوشتن زحمت می‌کشیدیم و ای‌کاش می‌شد به آن زمان برگشت. اصلا متوجه گذر زمان هم نبودیم ولی الان نه خیلی سرد شدیم

 به برگزاری نمایشگاه فکر کرده‌اید؟
گفتم که آن نمایشگاه را خدا از من نگیرد. نمایشگاه‌های جمعی هم شرکت می‌کنم. اما انشا الله یک نمایشگاه کاغذ ابری با همسرم در دست اقدام داریم. اول در کرمانشاه و بعد اگر مورد استقبال قرار بگیرد در دیگر شهرهای ایران. الان هم در موزه ملک تهران درس می‌دهم. سالی یک یا دو بار آنجا کلاس‌های ابری داریم. این کلاس‌ها هم در تهران بسیار خوب مورد استقبال مردم قرار می‌گیرد.

 حرف آخر.
تنها چیزی که من را الان خیلی ناراحت می‌کند این است که ارباب هنر فعلی ما خوب نیستند. یعنی اشخاصی هستند که با هنر آشنا نیستند. نمی‌دانم شاید روال روزگار چنین بوده. یک کسی که لایق پست و منصبی نیست و هیچ آشنایی با هنر ندارد آمده جای یک هنرمند نشسته. یک چند وقتی آقای آرشام خرسندپور موسیقیدان که از خوشنویسان خوب خط ثلث هم هستند، مسئول امور هنری بودند و اتفاقات خوبی افتاد. ولی باز هم این بنده خدا را همراهی و کمک نمی‌کردند و نمی‌گذاشتند که ایشان حرکتی بکند. این متولیان هنر نه توی کرمانشاه نه حتی توی ایران بلکه توی دنیا هم خوب نیستند. دید بدی نسبت به هنر دارند و هنر را فقط سینما و تلویزیون می‌دانند. امروز هنر از جنس متروکات است و صاحب هنر از قبیله اموات است. یعنی دیگر ارزشی برای هنر قائل نمی‌شوند. فکر این نیستند که شب‌هایی که آنها خوابیدند، من هنرمند نشستم و تا صبح تمرین کردم تا به یک درجه ایی از نوشتن خط برسم.

ارسال دیدگاه

Spam Protection by WP-SpamFree