عکس از حسین حیدری

آوای کرمانشاه: کوروش تیمور زاده متولد ۱۳۵۴ و خواننده خوش‌صدای کرمانشاهی است. اخلاق خوب و فروتنی‌اش باعث شده که نام او علاوه بر خوش‌صدا، صفت محبوب را نیز یدک بکشد و به گفته خودش با کسی مشکل ندارد. از او تاکنون قطعات فارسی و کردی زیادی منتشرشده است. او در سال‌های اخیر سعی کرده است در کنار کارهای ایرانی کلاسیک نوعی از موسیقی را ارائه دهد که با شعری فاخر می‌تواند جوانان را نیز به‌سوی خود جذب کند. تیمور زاده با تیتراژ سریال «هویت گمشده» شروع به خواندن کارهایی با لهجه فارسی کرمانشاهی کرد و قرار است در شب یلدا کلیپی با عنوان «نم باران» از او منتشر شود. با او درباره زندگی و فعالیت‌هایش به گفتگو نشسته‌ایم.
– چطور شد وارد کار موسیقی شدید؟
من از کودکی از مدرسه ترس داشتم. یک خانمی بود به اسم شهلا امیدی که با ما فامیل بود و با مادرم دوست بود. چون از بچگی می‌خواندم، می‌گفت بیا سر صف و بخوان. سال ۶۰ بود و زیاد آهنگ‌های موسیقی ایرانی را نمی‌شناختتیم. آنچه شنیده بودم را می‌رفتم و می‌خواندم. در راهنمایی گروهی تشکیل شد به سرپرستی آقای شجاع‌الدین زمانی علوی. امتحان گرفتند و در منطقه دو، اول شدیم. در آن گروه آقای مجتبی احمدی بود که بعداً مجسمه‌ساز شد، آقای سید محمد جاسمی که خواهرزاده آقای محمدیان بود و الان نوازنده موفقی است و در چند کار آقای افتخاری ساز زده و خیلی آدم موفقی ست. در کار سرود ماندم تا سال هفتادویک و دو. آن زمان دوستی داشتم که گفت: باید ردیف بلد باشی. نوارهای آقای محمود کریمی را کار کردم. این من را ارضا نمی‌کرد. کم‌کم ردیف‌های بیشتری یاد گرفتم. نوارهایی جسته‌گریخته از استاد شجریان شنیدم و بعد با آقای بهرامی و بعد استاد صدیق آشنا شدم. بعدازآن تهران و … بعد با دیگران کار می‌کردیم. خودم هم کار می‌کردم. «حالت خوانی» را تمرین می‌کردم. آن زیباشناسی که در هر هنری هست در آواز هم هست پس خودم سعی کردم به حالت تحریرها شکل دهم. از آقای بنان، سید اصغر کردستانی، آقای افتخاری، آقای شاه زیدی و … استفاده کردم. من سعی کردم گلچینی از این‌ها فراهم آورم. اینکه چقدر موفق بوده‌ام را نمی‌دانم؛ اما بضاعتم همین بوده. به قول یک هنرمند روسی: «هنر از جایی شروع می‌شود که به ریزه‌کاری‌ها پرداخته می‌شود.» برای من همیشه این مهم بوده. این‌طور ادامه دادم. تا دو سه سال پیش که روی موسیقی جدی تأکید داشتم؛ اما موسیقی جدی طرفدارش کمتر است. به‌جز دو سه سال بعد از انقلاب که گرایش به این نوع موسیقی بیشتر بود. موسیقی جدی چه در اروپا و چه در ایران مخاطبانش محدود بوده‌اند. مگر اینکه خیلی برند شوی. مثل استاد شجریان. این بود که وقتی به‌طور اتفاقی، دوستی می‌خواست سریالی درست کند و از من برای آن کار دعوت شد که کار با لهجه فارسی کرمانشاهی بخوانم گفتم که دوست ندارم. اصرار کرد و گفت موسیقی خوب فقط موسیقی جدی نیست. این نیست که فقط سنتی و شعر حافظ و سعدی باشد. می‌تواند شعر و آهنگ خوب داشته باشد. دیدم حرفش درست است. بعد این کار را به اسم «هویت گمشده» که انجام دادم، دیدم با استقبال مردم مواجه شد. از همان تاریخ ارتباطم را با جاهایی که باید شعر را تائید کنند قطع کردم.
از آن به بعد توافقم با مردم مهم بود. نه مثل قبل، با صداوسیما. البته کار خیلی سخت شد. من دیگر با صداوسیما کار نمی‌کنم، هرچند آنجا ارکستر خیلی بزرگ‌تری دارم. دستمزد هم دارم. دغدغه اسپانسر هم ندارم؛ اما شعری که تائید می‌شود نه باب دل من است نه باب دل مردم. این کار را نکنیم بهتر است. الآن این سختی را به خودمان می‌دهیم. خودمان‌هم هزینه می‌کنیم. ما درآمد دیگری نداریم. از خود موسیقی هم درآمدی نداریم. مثل بعضی دوستان مجالس خاص هم نمی‌رویم. ما باید کار فاخر بسازیم.
می‌خواهم این را بگویم: منی که کارم را از دبستان شروع کردم و برای بچه‌ها و والدینشان می‌خواندم، حالا دوباره برگشتم به همان‌جا که برایم مخاطب مهم است.
– پیش‌تر در گفتگویی با شرق درباره این‌که چرا آلبوم نمی‌دهید، گفته‌اید که: «از حوصله‌ام خارج است». می‌خواهم دراین‌باره بیشتر حرف بزنیم. مشکلات شما در این راه چیست؟
الان اگر بخواهی یک سی دی بیرون بدهی، بعد از یک ساعت کپی می‌شود و بعد هم در تلگرم و اینترنت پخش می‌شود. نهایتا باید سیصد تا سی دی بزنی و به خاطر آن‌هم بروی درب اتاق آقای فلانی بنشینی. ساعت هشت صبح بروی بگویند نیامده برو یک ساعت دیگر بیا و الی‌آخر. نه اینکه این‌ها کار خوبی نیست، من نمی‌توانم. من فکر می‌کنم جالب نیست. کم‌کم سی دی هم دارد از بین می‌رود. ما هنوز در ایران سایتی نداریم که در آن کار را بگذارند و مردم با پرداخت هزینه آن را دانلود کنند.
– اما چنین سایتی هست.
هست. رعایت نمی‌شود. کپی‌رایت هم هست. ولی رعایت نمی‌شود. یکی از کارهای من صد هزار بار شنیده‌شده. اگر برای هر بار دانلود صد تومان می‌دادند من می‌توانستم در کارهای بعدی بهتر و با ارکسترهای قوی‌تر وارد شوم. ازنظر معنوی نتیجه به من برمی‌گردد، اما ازنظر مالی نه. کنسرت‌ها در کرمانشاه اشباع‌شده و در خارج از کشور هزینه‌ها بالاست و برگشت مالی چندانی ندارد. در بخش خصوصی هم مثلاً خیلی از دوستان من هستند که می‌روند در بخش ورزش اسپانسر می‌شوند. بخشی هم هست که دولت کمک می‌کند. یک تیم ورزشی وقتی می‌رود خارج از کشور توسط دولت ساپرت می‌شود؛ اما در هنر خبری نیست.
– مسئله تمایل خود هنرمند مطرح است. در موسیقی آذری و جنوبی این اتفاق می‌افتد؛ اما در موسیقی ما، می‌گوییم، حوصله‌اش را نداریم. فکر نمی‌کنید ما خودمان پیگیر نیستیم؟
بله باید پیگیر شد، ولی کار باید سیستماتیک باشد، این نیست که من بیایم و همه کارها را بکنم. ببینید الان هزینه یک آلبوم خیلی بالاست. حداقل سی میلیون تومان، هزینه یک سی دی دادن است. یک نفر باید اسپانسر شود.
– چرا اسپانسر نیست؟
باید از آن‌ها بپرسید.
– تابه‌حال دنبالش رفتید؟
نمی‌شود بروم دنبالش. به آن دوستم که می‌رود به ورزش کمک می‌کند، من نمی‌توانم بگویم بیا به هنر کمک کن. یا آن ورزشکار که می‌رود خارج از کشور مسابقه می‌دهد. او به کسی نمی‌گوید بیا اسپانسر من شو.
– یک نوع موسیقی زیرزمینی هست که مروج یک ادبیات ناپسند است؛ اما توانسته است باوجود همین مشکلاتی که می‌گویید خودش را بِرند کند و جا بیفتد.
همه‌جا موسیقی جدی مخاطبش کمتر است. ما آمده‌ایم این بین را گرفته‌ایم. «بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی. مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود.»
– اما آن موسیقی را نمی‌توان این‌طور دسته‌بندی کرد. یک موسیقی مروج خشونت و پر از کلمات ناپسند.
پول پشتش هست. خواننده‌ای را می‌شناسم که فقط از راه مجلس رفتن ماهی صد و پنجاه میلیون تومان درآمد دارد. آن‌ها قدرت پخش قوی هم دارند. برایش برگشت مالی هم دارد. ما برگشت مالی نداریم. خیلی هنر کنیم، در کرمانشاه سالی یک‌بار کنسرت بگذاریم. آن‌هم چیزی در بیاید یا نه، معلوم نیست. ما برای پول کار انجام نمی‌دهیم. مسئولین فرهنگی کرمانشاه اگر می‌خواند دلسوزانه کار کنند بیایند برنامه‌ریزی و حمایت کنند. در همین اجرای آخر که ما به تلویزیون مالزی هم رفتیم یک کار فارسی کرمانشاهی خواندیم. من اجرای قبلش را با فارسی معیار خواندم. اما در تلویزیون شان یک شعر فارسی کرمانشاهی را روی آن آهنگ خواندم. ما رفته‌ایم آنجا و این کار را کرده‌ایم. اگر اداره ارشاد می‌خواست این کار را کند کلی هزینه می‌برد. خوب اداره ارشاد بیاید به ما کمک کند. البته نه به این شکل که این شعر اینجایش این‌طور است و آنجایش آن‌طور. طوری باشد که مردم‌دوست دارند. درد زیاد است. الان صدا و سیما دارد کار می‌کند. ولی مردم آن را نگاه نمی‌کنند. پول صدا و سیما از قبض آب و برق من کم می‌شود. صدا و سیمایی که مردم نگاهش نمی‌کنند. بعد در خارج از کشور یک‌شبکه با یک محیط صد و چهل متری از صدا و سیمای ما که میلیاردها دلار پول زمین آن در جام است بیشتر تاثیر و نفوذ می‌کند.
– یعنی صدا و سیما ساپورت نمی‌کند.
مگر با اهداف خودش. مردم و سازمان‌های مردمیِ باید برای کارهای هنری و فرهنگی کاری کنند. ارشاد هم که می‌خواهد فقط یک آمار بدهد. ولی کاری که می‌خواهد تاثیر بگذارد باید توسط خود مردم مدیریت شود. مثلاً همین کار «نمِ باران» که این اواخر منتشر شد. بدون اینکه من بگویم، آقای اسماعیلی مدیریت کاشی کاژه تماس گرفت و گفت: «می‌خواهم برای یک کار فارسی کرمانشاهی هزینه کنم.» همه باید به هم کمک کنیم که کاری انجام شود.
– برای برند شدن باید یک سری مسائل را رعایت کرد. الان اگر شما در اینترنت سرچ کنید: «کوروش تیمور زاده»، آهنگ‌هایتان هست؛ اما یک سایت یا وبلاگ رسمی ندارید. هیچ بیوگرافی از شما نیست. خیلی‌ها با «شو آف» می‌آیند و یک‌شبه ره صدساله می‌روند. شما از این کارها نمی‌کنید. آخرین آپدیت وبلاگ تان‌هم مربوط به سال نود است. ممکن است به علت تواضع باشد؛ اما شما در ارائه یک تصویر از خودتان دریغ می‌کنید.
علتش تواضع نیست. ما کم‌کاریم. البته ازنظر من مهم نیست خود من دیده شوم. مهم این است که بتوانم فعال شوم و تاثیر خودم را بگذارم. الان در تایم طلایی زندگی هستم. چهل‌ساله هستم. هم‌صدایم سرحال است و هم به یک پختگی‌هایی در کار رسیده‌ام. شعر را می‌شناسم و در خدمت بزرگان بوده‌ام. شاید برایش دانشگاه نرفته باشم؛ اما بیست و سه چهار سال است که در دانشگاه بزرگان درس آموخته‌ام. در خدمت آقای ابتهاج و استاد پرتو بوده‌ام. آقای شاه زیدی را دیده‌ام، رامیز قی اوف را دیده‌ام. این‌ها را درک کرده‌ام. من فقط هفت هشت ساعت کلاس عاشقانه در خدمت یکی از بزرگان بوده‌ام. بیست و سه چهار سال است که من در یک دانشگاه هنری هستم؛ اما وقتی می‌خواهم پروژه بیرون دهم مشکل مالی دارم. به نظرم سرمایه‌داران ‌هم دارند کم‌کاری می‌کنند. با سرمایه‌گذاری در کار هنری هم به خودشان آرامش می‌دهد و هم بازخوردش را می‌بینند. حداقل تا سه چهار سال این کار به نام این‌ها پخش می‌شود. دوستانی هم می‌شناسم که می‌خواهند توی این کار سرمایه‌گذاری کنند؛ اما از راه درستی وارد نمی‌شوند. مثلاً یک نفر کنسرت دارد. می‌آیند صدتا بلیطش را می‌خرند. کنسرت آن اثرگذاری را ندارد. یک‌شب است. می‌گذرد. ما باید هنرمند را حمایت و معرفی کنیم که در کنسرت دیگر به اسپانسر نیاز نداشته باشد. من تا عید دو اجرا خارج از کشور دارم که فکرم درگیر آن‌هاست؛ اما یک اجرای بعد از عید در کرمانشاه می‌گذارم ولی لازم نیست یک سالن ششصد، هفتصد نفره بگیرم. یک سالن صد و بیست نفره می‌گیرم که کسی که کار را دوست دارد بیاید و کار را ببیند. نمی‌خواهم خودم را گول بزنم که یک نفر بیاید به کارمندانش پول یا بلیط بدهد که بروید این کنسرت را ببینید. من اگر بلیطم خریداری نشود عیب کارم را می‌فهمم و اصلاح می‌کنم. باید سالن‌ها را مثل جاهای دیگر دنیا بر اساس مخاطب انتخاب کرد.
– من الان مخاطب کارهای شما هستم. کارهای شما را چطور می‌توانم بشنوم؟
در اینترنت می‌توانند سرچ کنند.
– از طرف خودتان چه پایگاه رسمی‌ای هست؟
کانال تلگرام دارم به آدرس telegram.me/kouroshteymourzadeh. آقای رامین صحراگرد آن را مدیریت می‌کند. سرمایه‌دار و پولدار نیست. ولی خودش را وقف کارهای من می‌کند. من خودم بعضی وقت از او می‌خواهم کمتر وقت بگذارد. از صبح تا شب کانال را چک می‌کند. اگر کسی پیامی می‌دهد برای من فوروارد می‌کند. یک‌قسمتی از زندگی‌اش کار من شده است. در حد وسع و توانش دارد بهترین کار را می‌کند.
 – چرا کلیپ نمی‌دهید؟ می‌دانم که به مسائل مالی برمی‌گردد؛ اما بگذارید درباره‌اش حرف بزنیم.
بله هزینه‌بر است. کلیپی را که من بسازم هم صدا و سیما که پخش نمی‌کند. باید به شبکه‌های خارجی بدهیم.
– کلیپ‌هایی که از شما پخش می‌شود، کلیپ‌هایی نیست که در سطح شما باشد. این کلیپ‌ها با رضایت شما ساخته می‌شود. اصلا کلیپ نمی‌دادید بهتر نبود؟
نه ببینید، وقتی‌که کاری بیرون می‌آید یک قسمتش مال من است و یک قسمتش مال مردم است. وقتی کسی برایم کلیپ می‌سازد نمی‌توانم بگویم نکن. ممنون شان‌هم هستم؛ اما اگر هزینه‌های یک کلیپ خوب تامین شود، این کار را می‌کنم. مثلاً برای «هویت گمشده» بارها می‌خواستیم یک کلیپ بسازیم، ولی باز به مشکل برخوردیم.
– تا قبل از شما موسیقی فارسی کرمانشاهی برای همان موسیقی زیرزمینی با پیام خشونت بکار می‌رفت. شما این رویه را عوض کردید و بعد از شما خیلی آثار فاخر دیگر، از خودتان و کسانی مثل بهرنگ جباریان و هادی رستمی پخش شد. این کار با سریال هویت گمشده شروع شد، چطور شد که آن را ادامه دادید؟
چون از اول من هم این کارهای بد و سطح پایین را شنیده بودم دید خوبی نداشتم. بعد دیدم که لهجه کرمانشاهی چقدر ظرفیت دارد. لهجه کرمانشاهی، لهجه بی‌هویتی نیست. هویت دارد. چند جلسه با دکتر کزازی گذاشتیم. ایشان ‌هم گفت که این لهجه مال امروز و دیروز نیست. تصور این بود که از دوره رضاشاه برای کارهای اداری باب شده است. اصلاً این‌طور نیست. اینجا از زمان هخامنشی آمادگاه نظامی ایران بوده است. در دوره‌های مختلف هم همین‌طور. در یک دوره‌ای عده‌ای از مردم کرمان به اینجا مهاجرت کرده‌اند. کرمانشاه بر سر راه عتبات عالیات بوده و خیلی از مسافران‌ همین‌جا می‌ماندند. بر همین اساس لهجه کرمانشاهی از قدیم وجود داشته و نزدیک‌ترین لهجه به لهجه فارسی معیار است. خود لهجه تهرانی یک لهجه است که از زمان فتحعلی شاه مد شد؛ اما فارسی کرمانشاهی از همه این‌ها قدمت بیشتری دارد. بعد دیدیم که چه لهجه آهنگینی است و مناسب تصنیف است.
– با خیلی از چهره‌های معروف کرمانشاهی ساکن تهران که مصاحبه می‌کنیم، می‌گویند در موسیقی کرمانشاه، کوروش تیمور زاده را دنبال می‌کنیم. این بازخوردها به خودتان هم می‌رسد؟ بازخورد از طرف مردم چطور است.
خیلی خوب است. آثارم از خودم معروف‌تر هستند. پیش‌آمده که در تاکسی بوده‌ام و کار پخش‌شده و کسی مرا نمی‌شناخته. یک‌بار رفتیم پیش یکی از دوستان که کار نقاشی انجام می‌دهد. کار خودم را برایم گذاشت و گفت از این کار خوشم می‌آید. بعضی وقت‌ها می‌گویم که این را من خوانده‌ام؛ اما خیلی وقت‌ها هم سکوت می‌کنم. پسر آقای معینی کرمانشاهی برای استاد یداله عاطفی تعریف کرده بود که پدرم هرروز «هویت گمشده» را در اواخر عمر گوش می‌داده. به مدد اینترنت کارهایم همه‌جا پخش‌شده. یک‌بار در ایتالیا اجرا داشتیم. یک آقایی بود تا قبل از اینکه بخوانم مرا نمی‌شناخت. اینکه کار قوی باشد و بین مردم بچرخد برای من مهم است. اصلاً مهم نیست من را می‌شناسند یا نه. مهم این است که حرف دل مردم باشد. الان خیلی کارهای کلاسیک و زیبای ایرانی هست که متأسفانه با شرایط الان، حرف دل مردم نیست. تعارف نداریم. در فصل جوانی، علاقه‌مندی و عاشقی پیش می‌آید. جوان نیاز به یک خوراک دارد. موسیقی کلاسیک ایرانی گاهاً نمی‌تواند این خوراک باشد. یک‌زمانی می‌گفتی «با من شیدا نشین و حال زارم ببین»؛ اما این به آن زمان می‌خورد. ما باید فکر موسیقی برای سال ۱۳۹۵ باشیم. وقتی نظرات مردم را می‌بینم که یک نفر مثلاً می‌گوید: «سه روز است دارم این آهنگ را پشت سر هم گوش می‌دهم» واقعاً لذت می‌برم. اینجا فقط مادیات مهم نیست. مهم است که حسش برگردد.
– با توجه به انرژی و توانی که تا این سن گذاشته‌اید از نتیجه راضی هستید؟
به نسبت نتیجه نه. البته مشکل از خودم بوده. آدم در زندگی خیلی تغییر می‌کند. ما با بعضی دوستان که می‌نشینیم و یک‌حرفی می‌زنیم، می‌گوییم که این حرف‌ها حرف امشب مان است. فردا ممکن است طور دیگری فکر کنیم. قبلاً یک سری تعصبات داشتم مثل‌اینکه توی کار گیتار نباشد. الان سعی کرده‌ام این‌طور تعصباتم را ریشه‌کن کنم. آدم هرچقدر تعصبات را ریشه‌کن کند موفق‌تر است. من عشق می‌ورزم ولی تعصب ندارم. پدرم را دوست دارم. عاشقش هستم ولی به آن تعصب ندارم. یک‌زمانی دچار تعصب بودم. تغییر کردم تا به این سن رسیدم. مقداری دیر متوجه شدم. ولی همین‌که متوجه شدم خوب است.
– از درآمدتان راضی هستید؟
خیلی راضی‌ام. یک دوستی دارم که فکر می‌کنم ممکن است ماهی سه میلیارد تومان درآمد داشته باشد. ولی باز ناراضی است. مدام در این کنفرانس‌ها و همایش‌ها و به فکر این‌که یک کارخانه‌ای اضافه کند. ولی من راضی‌ام. من مثل یک کارمند بانک ماهی دو میلیون تومان برای پول موبایل و بنزین ماشین و … درآورم کافی است. برای پیشبرد کارها پول لازم است که آن را مردم و اسپانسرها تامین می‌کنند. می‌خواهم چکار کنم؟ از این بیشتر لازم نیست. بیمه هم هستیم. یک کاری که در زمان رییس دولت اصلاحات انجام شد و همه هنرمندان باید ممنونش باشند همین بیمه هنرمندان است. بیمه هنرمندان‌ هم هستم؛ نه اینکه مجانی باشد ولی مبلغ کمی است.
– این‌طور که می‌گویید مجرد هستید.
بله مجردم.
– وقتی در تهران موفق‌تر می‌شوید، چرا از کرمانشاه نمی‌روید؟
چون در درجه اول واقعاً به خانواده‌ام وابسته‌ام. یکی از بزرگانی که اگر از کرمانشاه می‌رفت در حد آقای تجویدی و همایون خرم و … می‌شد، آقای «حشمت‌اله مسنن صنایع» است. خیلی از کارهایی که ما داشته‌ایم کار آقای مسنن است. یکی از کارهایش را ارکستر بزرگ ایتالیا زده است. آقای کسایی به‌درستی ایشان را می‌شناخته است؛ اما الان اسمی از ایشان نیست. تئاتر هم کار کرده‌اند. کرمانشاه زلزله آمده است. برای تامین هزینه‌های زلزله‌زده‌ها با شیخ حسین داودی کنسرت می‌گذارند. در کار دوبله و شعر دست داشت. از فردوسی تا سراب قنبر درآورده بود که بلبل‌هایش چطور می‌خوانند. یک تئاتری بازی کرده بود که جای سه چهار نفر صحبت کرده و کسی نفهمیده بود همه این‌ها یک نفر است. یک‌بار یک الاغی از کوچه رد می‌شود و می‌بیند صدایش قشنگ لا دیاپازون است. می‌گوید آقا این را بیاور پیش من که صدایش را ضبط کنم. طرف می‌گوید نمی‌آیم، من روزی ده هزار تومان درآمد دارم. ایشان می‌گوید پولت را می‌دهم. صدایی از آن حیوان در نمی‌آید. تا بعد از چند روز صدایی در می‌آید و آن را ضبط می‌کند. در موسیقی و ملودی سازی که بی‌نظیر بود. این‌چنین ذوقی داشت. ایشان اگر تهران رفته بود، چقدر می‌شناختنش. ولی ماند و دلایلی داشت. برای من هم در درجه اول عشق به خانواده علت نرفتنم بوده و در مرحله بعدی خانواده.
– ارتباط تان با سایر هنرمندان چگونه است؟ حرف و حدیث و اختلاف همیشه زیاد بوده است.
من به این اعتقاد ندارم. من رابطه‌ام با همه خوب است به جز چند نفر که خودشان نمی‌خواهند. ولی ببینید، دو پادشاه در یک اقلیم نمی‌گنجند. گاهی می‌خواهند چند خواننده را در یک کنسرت جمع کند. نمی‌شود. رابطه هنرمند و مردم رابطه عاشق و معشوق است. نمی‌شود طرفِ خواننده‌اش دو نفر باشد. مثلاً آقای خرسندپور ارکستر رودکی را راه انداخت. قرار بود یک پارت کردی مثلا من بخوانم و یک پارت، یک نفر دیگر. نمی‌شود. از این لحاظ است که می‌گویم نمی‌شود. وگرنه با بچه‌های کرمانشاه چه آن‌ها که اینجا هستند و چه آن‌ها که رفته‌اند تهران رابطه خوبی دارم. هرچند خیلی‌ها هستند که اخلاق مان با هم شبیه‌تر است و بیشتر با هم کار می‌کنیم. همه دارند زحمت می‌کشند. مخصوصاً کسانی که دارند در موسیقی جدی‌تر فعالیت می‌کنند و منبع مالی آن‌چنانی ندارند. هرچند باید قدر کسانی که مجلس می‌روند را هم دانست. بالاخره برای این مجالس هم یک نفر باید باشد.
– شما در خارج از کشور بیشتر کنسرت می‌گذارید. چرا؟
در ایران و کرمانشاه اجرا گذاشتن سخت است. نه اینکه مجوز ندهند. آقای رحیمی که خیلی لطف دارد و آقای خرسند پور هم که لطف دارند و کمک می‌کنند. چند روز پیش به ایشان گفتم شاید یک کنسرتی در کرمانشاه بگذارم و ایشان گفتند: «هر زمانی را که خواستی بگو». لطف دارند؛ اما سخت است. از تبلیغات و کارهای دیگر و … شاید خود ما هم دچار افسردگی کاری هستیم.
– قبول دارید که در پیگیری کارها بی‌حوصله‌اید؟
شاید. شما بگویید بی‌حوصلگی، من می‌گویم افسردگی کاری.
– درباره حواشی برگزاری کنسرت‌های کرمانشاه همیشه حرف و حدیث زیاد است، با این حواشی آشنا ایید؟
خیر خوشبختانه.
– درباره سفر آخرتان به مالزی بگویید.
یک دوست کرمانشاهی در مالزی دارم به اسم آقای میرزایی که یک مسئولیتی در یکی از حوزه‌های امورفرهنگی خارج از کشور دارد. گفت که یک جشنواره‌ای در خارج از کشور هست و برویم شرکت کنیم و جشنواره مهمی است. هرچند کشور میزبان کشور موفقی در برگزاری کار جشنواره نبود. بعد از اولین اجرا دعوت شدیم برای تلویزیون. رایزن فرهنگی آنجا گفت که سال‌هاست می‌خواهیم یک گروه از کرمانشاه به تلویزیون اینجا برود. آقای میرزایی گفت: «برای همین هم شما را انتخاب کردیم که می‌دانستیم اگر با حجم کوچک هم آنجا بروید کارتان طوری است که جذب می‌کند.» البته آن‌ها لطف دارند و ما بضاعتی نداریم. فکر می‌کنم بهترین دستاورد سفر هم همین بود که در تلویزیون اجرا کردیم.
– به‌عنوان حرف آخر از برنامه‌های آینده‌تان بگویید؟
خدا نکند بشود حرف آخرم {با خنده}. اول اینکه می‌خواهم از کسانی که در این کار دارند کمک می‌کنند یاد کنم. از خانم داوودیان. از خانم نعلینی. از آقای اسماعیلی مدیرعامل کاشی کاژه، از دکتر کریمی، مهندس حنیف خالقی، از آقای پرتو که ازنظر شعری بی‌بدیل است. آقای پرتو با آن اشعار فاخر، آزادمردی و آزادگی‌اش دارد سر به آسمان می‌گذارد. آقای دکتر هژیر که خیلی مجدانه دارد پیگیری می‌کند. ایشان آدم سرمایه‌داری نیست. ولی سفری که در آینده به انگلیس دارم، ایشان دارد کارهایش را انجام می‌دهد. اگر مسائل مربوط به ویزا را حل کنم در بیست و هفت ژانویه یعنی هفت بهمن در دانشگاه کمبریج به دعوت این دانشگاه اجرا دارم. بیست و هشتم ژانویه در لندن و بیست و نهم در آکسفورد. آن برنامه‌ای که در آکسفورد داریم، در قدیمی‌ترین سالن موسیقی دنیاست که به میکروفن هم نیاز ندارد. سه برنامه انگلیس دارم و بعدازآن آلمان می‌روم. ولی به‌شرط حیات و گرفتن ویزا.


(عکس از حسین حیدری)

ارسال دیدگاه

Spam Protection by WP-SpamFree