nojoomi

«برو عقب‌تر، عقب‌تر. آها، همونجا بایست. دستت را بگیر بالا‌تر. حالا بگیر» و با لبخندی رو به من می‌گوید: «تو هیچ وقت عکاس خوبی نمی‌شوی، برو، برو بالا صبحانه ات را بخور» پیر مرد روحانی خوشرویی که روز عاشورا در خانه‌اش روی سکویی نشسته است و مثل ٩ روز اول محرم، به دسته های عزایی که به خانه اش وارد می شوند خوشامد می‌‌‌گوید. مثل هر روز صبحانه ای سبک و مراسم عزایی. اقامه عزای دهه اول محرم بدین شکل، رسمی خانوادگی بود که از جدش سید میرزا اسماعیل به او رسیده بود. او حالا دارد سر به سر منی می‌گذارد که در اوایل نوجوانی با یک دوربین چهار پنج هزار تومانی آمده ام تا مراسم عاشورای آن سال را در خانه آیت‌الله نجومی به تصویر بکشم. خانه‌ای که شکل و شمایل این روزهایش نشان می‌دهد که با رفتن سید مرتضی نجومی هم هنوز مراسم عزایی آنجا برپاست. طبق وصیتش با پیکرش دستمالی را با او به خاک سپردند که با آن، اشکهایش را در این روزها پاک می‌کرد. در عین حال خوشرویی همان چیزی است که به آن معروف بود. خانه او در اعیاد مذهبی و نوروز نیز مثل همیشه به‌روی مردم باز بود و عده زیادی برای عرض تبریک و گرفتن عیدی و تبرک به دیدارش می‌آمدند.
شوخی بین دو نماز
حاج آقا موقوفه‌ای یکی از اهالی مسجد نواب در این باره به ما گفت: «مرحوم آیت الله نجومی دو مجلس داشتند. یکی مربوط به سیزده روز اول محرم بود که خودشان صاحب عزا بودند و می‌‌نشستند و سخنرانان، سخنرانی می‌کردند و عزاداران عزاداری. و صبحانه‌ای مختصر به مردم می‌دادند. و دیگری اعیاد بود، که نیمه شعبان، تولد حضرت رسول؛ عید فطر و مخصوصاً عید غدیر مردم می‌آمدند و حسینه پر می‌شد.» او با توجه به شوخ طبعی آیت‌الله نجومی می‌گوید: « به مراجعینی که تازه آمده بودند، صد تومانی و دویست تومانی عیدی می دادند و به ما که دور و ورش بودیم بیست و پنج تومانی و حد اکثر پنجاه تومانی. ما به شوخی می‌گفتیم: آقا اگر می‌خواهی این را ندهی، نمی‌خواهیم. او هم می‌گفت: شماها می‌خواهید، جیب مرا خالی کنید. و او با همین شوخ طبعی خیلی از جوانان را جذب می کرد.» آقای آقایی، جوان خوش سیمایی که از مرتضی نجومی با شعف یاد می‌کرد، نیز به ما گفت: « همیشه سعی می‌کردم شوخی‌های بعد از نماز را از دست ندهم. در قالب همین شوخی‌ها او چیزهایی را می‌گفت که ممکن بود زندگی یک جوان را عوض کند. خیلی وقت‌ها مجبور بودم راه طولانی را پیاده بازگردم، ولی این شوخی‌ها را از دست نمی‌دادم. او می‌‌گوید: یک روز زمستانی یک کاپشن زمستانی و یک شلوار شش جیب و یک کلاه پوشیده بودم، یک دفعه وارد مسجد شدم. آقا زودتر می‌آمد که اگر کسی سوالی یا کاری داشت راه بیاندازد. آن روز نشسته بود و رفتم سمت ایشان. حاج آقا دستش را روی قلبش گذاشت و گفت: خدا خیرت بده. ای تونی؟ خیال کردم از پاکستان آمدن ترورم بکنن. رفتم پشت سر ایشان نشستم. انگشتر و تسبیحم را گذاشتم و رفتم وضو بگیرم و وقتی برگشتم هیچ کدام نبود. با خودم گفتم که کی آنها را بود. آقا درحالی که دستانش را سمت من گرفته بود، برگشت و گفت دنبال چه می‌گردی؟ گفتم وسایلم اینجا بود و حالا نیست.  گفت: ببین اینها نیست، دست من. دیدم انگشتر‌ها و تسبیح‌ها دست ایشان است.» او به یکی از انگشت‌هایش اشاره می کند و می گوید :«این را خیلی دوست دارم. چون حاج آقا چهار رکعت با آن نماز خوانده. یک بار دیگر هم این کار را با من کرد. منتها این‌بار تا پایان نماز به من پس نداد»آیت الله سید مرتضی نجومی، فرزند مرحوم ایت الله سید محمد جواد نجومی فرزند اقا سید میرزا اسماعیل نجومی  است و در سال ١٣٠٧ در کرمانشاه به دنیا آمد. دوره ابتدایی و اول و دوم دبیرستان را در کرمانشاه گذراند و سپس برا آموختن علوم حوزوی مدرسه را رها و نزد پدر و اساتید کرمانشاه تحصیل کرد تا آنکه در مسجد حاج شهباز خان اولین مدرسه علوم دینی توسط آقا سید ابوالحسن اصفهانی دایر گشت. پس از تحصیل در این مدرسه برای ادامه تحصیل به کربلا و نجف رفت. در کتاب کیمیای سعادت درباره سفر به نجف در سال ١٣۶٩ می گوید: « رفت و آمد علاقه‌مندان و همشهریان را به منزل والده و معاشرت بیش از اندازه را بلائی برای ادامه تحصیل یافتم، لذا تصمیم به عزیمت به عتبات مقدسه و انتقال به حوزه ی نجف اشرف گرفتم .» از میان اساتیدی که در نجف او دلبسته آنان بود می‌توان از  میرزا باقر زنجانی و علامه بزرگ شیخ آقا بزرگ تهرانی و علامه امینی یاد کرد.  او اولین اجازه اجتهاد را از حضرت آیت ا… آقا میرزا محمد باقر زنجانی دریافت نمود و در جریان اخراج ایرانیان مقیم عراق در سال ١٣۵٠، او نیز به کرمانشاه بازگشت. او در مسجد محله سکونتش، مسجد نواب نماز می‌گذارد و اهالی محله برزه دماغ همواره از او به نیکی یاد می‌کنند. تا انجا که آقای اجاقی، یکی از کسبه قدیمی این محله با فروتنی می‌گوید: «برای صحبت کردن درباره ایشان باید وضو داشت و من الان وضو ندارم» و سید محسن موسوی خادم فعلی مسجد می‌گوید: «برای من اول خدا و بعد حاج آقا»
روحانی خوش نویس
از وی به عنوان یکی از برترین‌های هنر خوشنویسی جهان یاد می‌کنند. او این هنر را از خانواده‌اش به ارث برد و خود در این‌باره می‌گوید: « در خاندان ما هنرهای زیبا جایگاه ویژه‌ای دارد و هنرمند خوشنویس، نقاش و صحاف زیاد داشته‌‌‌‌‌ایم، مرحوم جدم آقا میرزا اسماعیل از خوشنویسان بسیار خوب بوده اند که انواع خطوط را بسیار استادانه می نوشته‌اند و آثار بسیار ارزشمندی در این زمینه دارند و به همراه برادرش آقا میرزا رضای منجم باشی از شاگردان میرزا محمد علی خوش‌نویس کرمانشاهی بودند.» وی در خطوط اسلامی استاد و در خط نسخ صاحب نام بود و از خود و در تذهیب و تشعیر و تجلید و گل و بوته‌سازی آثار گرانبهایی را برجای گذاشته اشت. او خط را دریچه ای به سوی مفاهیم عقلی می‌دانست. از وی نقل شده است: «تمام ارزش‌های انسانی به مفاهیم عقلی و ادراکات باطنی اوست، چه در فلسفه، چه در علوم، چه در ادبیات و شعر و هنر و عرفان و اخلاق و عقاید و احکام و شرایع و احکام و ادیان. همه اینها ارزشهایی هستند که ارزش انسانی را بالا می‌برند. خط دریچه ایست به سوی اینها. خط دریچه ایست به سوی مفاهیم عقلی»
آیت‌الله نجومی از اعضای فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی بود و در سال ١٣٨١ به عنوان چهره ماندگار کشور در عرصه هنر انتخاب شد. از شاگرد ارشد ایشان، عبدالله جواری نقل است که « در بحبوحه جنگ تحمیلی و  پس از آن که بازار ترور شخصیت‌های علمی و هنری بسیار گرم بود  ظاهراً از طرف مسئولین سیاسی استان دو سرباز برای برقراری امنیت بر در منزل آیت‌الله نجومی استقرار یافته و از آن بیت شریف نگهبانی می‌کردند. یک روز بنده که قصد شرف‌یابی به محضر آقا را داشتم، سربازها را بر در منزل نیافتم و از این مسئله بسیار تعجب کردم. پس از ورود به منزل شریف آیت الله نجومی متوجه شدم که آن عالم و دانشمند بزرگ در کارگاه صحافی منزلشان در حال آموزش فن صحافی به آن سربازها هستند، که عمرشان به بطالت نگذرد و همان سرباز‌ها اکنون دارای یکی از کارگاه‌های بزرگ صحافی هستند.» آرش بهرامی خطاط و مشبک کار قرآن نیز به ما می گوید: «یک روز پیش او رفتم و خواستم تا برایم خطی بنویسد، و گفت فردا بعد از نماز بیا. فردا بعد از نماز رفتیم منزلشان. کتاب سحر مبین، مجموعه‌ای از خط‌های مبارکشان به من داد. مجموعه‌ای بسیار ارزشمند و حالا من از آن طرح‌ها برای مساجد استفاده می کنم.»
بدهکار کتابفروش و نانوا
درباره ساده زیستی و روش زندگی او صحبت‌های زیادی شده است. رفت و آمدهایش اغلب بی سر و صدا و به تنهایی صورت می‌گرفت. آقای سلیمی یکی از جوانان مسجد، می گوید: «ایشان مشوق من برای طلبگی بودند. من برای استفاده از کتابخانه‌شان زیاد منزل ایشان می‌رفتیم، او چراغها را خاموش می‌کرد و می نشست جلوی در که مقدار نور کمی که وجود داشت، و هیتر برقی را خاموش می کرد و لباسی گرم می پوشید.
لباس‌هایش طوری بود که گاهی دور یقه‌اش را با دست خودش دوخته بود، و در جاهایی پار‌گی داشت و پینه بسته بود. علیرغم آنکه توان مالی داشت، با همان لباس می رفت و می آمد. او می گفت که ما در نجف همیشه به دو قشر بدهکار بودیم: کتابفروش و نانوایی» آیت الله نجومی درباره فعالیت های دوران انقلاب خود نیز آورده اند: «بعد از بازگشت از نجف اشرف تا شروع انقلاب مقدس اسلامی، دیگر مجال نوشتن کتابی یا استنساخی پیدا نشد و به کارهای معمولی و وظایف مقرره روحانیت مشغول شدیم تا اوان انقلاب اسلامی که جوانان عزیز و سر باخته، دستگاه تکثیر و چاپ اعلامیه‌ها را مخفیانه به منزل ما آوردند، به‏طوری که خود آقایان روحانیون محترمی که کاملا در جریان انقلاب بودند نمی‌دانستند که اعلامیه‌ها کجا تکثیر می‌شود، حتی گاهی جلسه آقایان علما منزل ما بود و در همان وقت جوانان عزیز در زیر زمین مشغول تکثیر و چاپ اعلامیه‌ها با انشا این حقیر بودند.»‌آیت الله سید مرتضی نجومی دوشنبه بیست و پنجم آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت در سن هشتاد و یک سالگی دیده از جهان فرو بست. علاوه بر مجموعه رسائل و کتب فقهی از او آثار هنری ارزشمندی برجای مانده است. او وصیت کرد، که خانه و کتابخانه اش به کتابخانه ی عمومی تبدیل شود. کتابخانه‌ای که یکی از گنجینه‌های نسخ خطی و چاپی و آثار هنری هنرمندان برجسته ایران و جهان اسلام است.

دانلود فایل پی دی اف ۱

دانلود فایل پی دی اف ۲

ارسال دیدگاه

Spam Protection by WP-SpamFree