moradian

پیشنهاد مصاحبه با یوسف مرادیان را در گفتگوی هفته قبلی عارف لرستانی به ما داد. یوسف مرادیان بازیگر معروف و خوش سیمای کرمانشاهی متولد ۱۳۵۴ است.او مدرک دیپلم دارد، می خواهد رشته روانشناسی را دنبال کند و در کارهای سینمایی و تلویزیونی خاطره انگیزی مثل «اصحاب کهف»، «کارآگاه علوی»، «آوازه خوان»، «آقای رییس جهمور» و… بازی کرده است. آخرین اثر سینمایی او «متروپل» به کارگردانی مسعود کیمایی است. یوسف مرادیان در کنار بازیگری موسیقی را هم ادامه داده و اولین آلبوم موسیقی او در راه است. با او درباره زندگی، فعالیت هایش و وضعیت فرهنگی کرمانشاه گفتگو کرده ایم.

*چطور وارد کار بازیگری شدید؟

شروع بازیگری من برمی گردد به دوران تحصیل و مدرسه و کارهای نمایشی. آن روزها بیشتر کارهای دفاع مقدسی معنا داشت. نسل ما نسلی است که علی رغم سن و سال کم، جنگ را بیشتر دید و تجربه کرد. خاطرات فراموش نشدنی از آن زمان با ما همراه و در کارهایمان هم وارد شد. من دو ورزش را آن زمان تخصصی دنبال می کردم. یکی از آنها بوکس بوده و هنوز هم وقتی با خیلی از دوستان و همسالان آن زمان روبرو می شوم درباره آن صحبت می کنیم. یک نازنینی به اسم آقای خدایاری، آن زمان بودند که در رادیو و تلویزیون کرمانشاه فعالیت می کردند و کارگردان بودند. از طرف ایشان من برای یک کار مشت زنی دعوت شدم. از آن به بعد، کارهای تصویری و ویدئویی ام را با صدا و سیمای کرمانشاه ادامه دادم. یک روز که مشغول کار بودیم، بزرگانی که آنجا بودند، گفتند با توجه به علاقه ای که داری، می توانی کارت را در مرکز انتقال دهی و من به مرکز منتقل شدم. برای اینکه بتوانم آشنایی بیشتری با کل مقوله سینما و تصویر و فن بیان-به دلیل آنکه در هر اقلیمی که زندگی کنیم به هر صورت یک مقدار گویش آنجا را با خود خواهیم داشت- داشته باشته باشم، وارد کلاس های بازیگری و فن بیان خصوصی بزرگانی که در تهران کار آموزشی و نمایشی انجام می دادند، شدم. حدود یک سالی درگیر آن کار بودم و با فیلم سینمایی «لاک پشت» وارد سینما شدم. البته قبل از آن برای فیلم «عملیات کبری» به عنوان لیدر هفت خلبان انتخاب شدم و کار به دلایلی کلید نخورد. حدوداً چند ماه، بعد آقای شاه حاتمی کار «لاک پشت» را شروع کرد و من به عنوان یکی از نقش های اصلی انتخاب شدم. این نقطه شروع کار من در سینما و حضور جلوی دوربین ۳۵ میلیمتری و حرفه ای بود. همان نقشی که در لاک پشت بازی کردم باعث شد، خیلی از کارگردان های زمان من را ببینند و با آنها کار کنم. قرعه به نام «اصحاب کهف» افتاد و یکی از شخصیت های اصلی اصحاب کهف شدم و در فیلم «دوستان» هم نقش اصلی را تجربه کردم. در جشنواره بیست و چهارم هم برای فیلم «شاهزاده ایرانی» کاندیدای نقش اول مرد شدم. در کنار استاد انتظامی، آقای پرستویی و آقای پاک نیت. کارنامه کاری من را می دانید. آخرین کار سینمایی هم که کار کردم کار «متروپل» کار آقای مسعود کیمیایی و آخرین سریال هم «همسفر خورشید» بوده، کار آقای علی شاه حاتمی.

* در یکی از مصاحبه ها گفته بودید که خانم پوران درخشنده، معرف شما به سینما بوده. در این باره اگر مایلید بیشتر توضیح دهید.

بله. در همان برهه زمانی که به من می گفتند، به تهران منتقل شو، شب نوزده رمضان یا شب بیست و یکم رمضان بود، من به همراه پدرم مراسمی را رفته بودم که خانم اختر درخشنده- که نماینده کرمانشاه بودند- را موقع بیرون آمدن دیدم. همانطور که می دانید پدر من نزدیک به چهل و خورده ای سال، نماینده یکی از اصناف بوده و معتقدم که تمام دوران عمرش، لااقل درصنف خودش هر کاری توانسته برای مردم و همشهریانش انجام داده. من افتخار می کنم که این مرد همیشه در کارهایش خدا را لحاظ می کند و ناظر بر اعمال و رفتار خود می بیند. همینطور که پدرم با خانم اختر درخشنده سلام و علیک می کردند گفت: «یوسف دوست دارد که کارش را در مرکز ادامه دهد.» ایشان هم لطف کردند و گفتند: «که وقتی تهران رفتی من به خانم پوران درخشنده سری بزن. صحبت خواهم کرد که تورا ببیند.» این اتفاقی معمول است. خیلی ها ممکن است معرفی شوند و کارگردان از آنها استفاده کند. یا اینکه هیچ اتفاقی نیفتد. من وقتی تهران آمدم، در دفتر یکی از تهیه کنندگان، خانم درخشنده را دیدم. دوره ای بود که ایشان مشغول ساخت یکی از فیلمهایشان بودند. به من گفتند که بازیگران من مشخص شده اند و نقشی هم که به سن و سال و کاراکتر من بخورد نداشتند. اما دقیقاً در همان دفتر آقای علی شاه حاتمی می خواستند کار «عملیات کبری» را بسازند که هفت خلبان بودند و یکی از این خلبان ها، لیدر بقیه بود. آنجا با آقای حاتمی صحبت کردیم و یک متنی به من دادند و گفتند که دو روز آینده باز می گردی تا از تو تست بگیریم. تست گرفتند و آن تست ضبط شد و چند روز بعد با من تماس گرفتند که به عنوان نقش یک فیلم عملیات کبری انتخاب شدی. بله خانم رخشنده خیلی نقش داشتند. من بارها گفته ام که بعضی انسان ها برای ما در طریقت و مرام خودشان فرشته ای خواهند بود. البته این هم باید لحاظ کنیم که هر کدام از ما هنرمندان باید جوری رفتار کنیم که اگر به ور محاوره ای بگویم: «مزاحم کسی نشویم.» این فرصت را بدهیم که خودشان تصمیم بگیرند. مثلاً اگر کسی بخواهد به من بگوید می خواهم وارد کار بازیگری شوم و اگر روزی به من سر یک کاری بگویند برای این نقش کسی را سراغ داری؟ من نهایتاً می توانم یک اسم و یا یک شخص را معرفی کنم. تصمیم نهایی را خود آن دوستان می گیرند. علی ای حال، ملاقات من با خانم درخشنده بستری را فراهم کرد که با آقای شاه حاتمی آشنا شوم و ایشان هم در شرایط و موقعیتی باشند که بخواهند کاری را بسازند که به چند جوان نیاز دارند تا نقش های اصلی کارش را بازی کنند. متاسفانه در طی این سال ها فرصت نشده با خانم درخشنده کار کنم. اما در همه محیط های سینمایی که ایشان را ببینم، عرض ادب خواهم کرد. همیشه نسبت به ایشان این احساس را دارم که در حق من لطف کرده اند و این لطف همیشه با من خواهد بود.

*این روزها خیلی کم کار شده اید. چرا؟

دو سه المان با هم دست به دست هم داده. اول اینکه راندمان ساخت فیلم و کار در کشور، همانطور که همه بچه ها در جریان اند و همه بازیگران صنف مارا پوشش می دهد، پایین آمده. چه در عرصه سینما و چه در عرصه تلویزیون و من فکر می کنم در طول دوران انقلاب بی سابقه بوده است. این خودش یکی از عوامل اصلی است. اما اگر بخواهم درباره خودم بگویم، من این شانس را آوردم که از همان سالهای اول کارم، کمی بتوانم در انتخاب کارها سهیم باشم. اگر فیلمنامه ای را می خواندم و پسند نمی کردم، ضمن اینکه از کسانی که مرا دعوت به همکاری کرده اند، تشکر می کردم، خیلی صادقانه می گفتم که من آن ارتباط را که کار را با جان و دل انجام دهم، برقرار نکرده ام. در تمام این سال ها به صرف اینکه بروم و دست مزدی بگیرم، کاری را قبول نکرده ام. کارهایی که انجام داده ام دوست داشته ام. امروز هم این ادامه دارد و بعد از اینکه کاری به من پیشنهاد می شود از دوستانم می خواهم که فیلمنامه را در اختیارم بگذارند. بعد از خواندن فیلمنامه تصمیم می گیرم و می توانم بگویم، امروز جزو تعداد بازیگرانی هستم که سعی می کنم گزیده کار کنم.

*شما یکجا گفته بودید که وارد کار طلا شده اید. و جایی دیگر گفته بودید در یک سرمایه گذاری در کار دیگری، ۲۰۰ میلیون تومان را از دست داده اید. یعنی شما حاضرید، وارد کار آزاد شوید، ضرر هم کنید ولی فیلمی که دوست ندارید را بازی نکنید؟

قطع به یقین. من فکر می کنم که هنرمند قدرتمند، هنرمندی است که هر کاری را که بازی می کند، قوی تر از کار قبلی باشد و اگر قرار باشد، به هر محیطی که من را دعوت می کنند، بله بگویم، پکیجی خواهم بود که در آن کار خوب، متوسط و ضعیف خواهم داشت. به هر طریق سالهای زیادی از ورود من به سینما می گذرد و وقتی می خواهم نقشی را بازی کنم، با شناخت عوامل تهیه کننده یک فیلم، حس می کنم که این کار، جزو  کدام دسته از کارها خواهد بود. من نمی خواهم کاری را به صرف اینکه دستمزدی به من پیشنهاد می کنند و شاید این دستمزد بیشتر از دستمزدی باشد که باید بگیرم، بپذیرم. هستند عزیزانی که به راحتی می پذیرند، همکاری می کنند و اعتقادی به این حرفها ندارند. اما من دوست دارم کارم را آن طوری که فکر می کنم، انجام دهم. البته از بزرگان و پیشکسوتها هم مشاوره می گیرم. ولی دوست دارم کاری را انجام دهم که فکر می کنم درست است. اعتقاد دارم که زمان در عرصه هنر درباره انسان قضاوت خواهد کرد. کدام یکی از هنرمندان بزرگ جهان را می شناسید که در برهه زمانی که حضور داشته اند، شناخته هم شده و آن جایگاه را داشته اند. خیلی از آنها بعد از یک دهه، دو دهه یا  یک قرن، دو قرن، تازه تعریف و به عنوان بزرگانی شناخته شده اند. هنر مخفی نمی ماند و هر کسی که هر کاری را انجام می دهد، باید پای کار بماند. اگر کار خوبی است، افتخار می کند و اگر کار ضعیفی است، نمی تواند آنرا توجیه کند. چون خودش پذیرفته و آن رل انجام داده.

*در فضای مجازی خیلی کم کار هستید. این امر خیلی موثر است. هم در بحث شو آف که این روز ها خیلی ها از آن برای مطرح کردن خودشان استفاده می کنند و هم در ارتباط گرفتن با مخاطبان. علت چیست؟

من از همان سالهای اول که این قضیا اتفاق افتاد در فیسبوک صفحه نداشتم. هنوز هم ندارم. اینستاگرام را چند ماهی است که راه انداخته ام ولی خیلی فعال نیستم. دلیلش این است که من معتقدم، هر وسیله یا سیستم، یا پیشرفتی که در اختیار نوع بشر قرار می گرد، لازمه اولیه اش این است که من بدانم چطور از آن امکان استفاده کنم، تا بهره برداری کامل را کرده باشم. از این محیط سو استفاده نکرده باشم و مورد سو استفاده واقع نشوم. بالاخره فضای مجازی می تواند خیلی تاثیر گذار باشد. به شرطی که من فرهنگ و ادبیات و شیوه درست استفاده کردن از آن را بلد باشم. خدا را شکر که تا امروز مورد کم توجهی یا بی لطفی یا حرف و حدیثی از طرف مخاطبانم قرار نگرفته ام. اما فارغ از احساسات انسانی چیزهایی مثل اینکه یک نفر بیاید پست بگذارد: «من تورا خیلی دوست دارم» یا «عاشقتم» زیبا نیست. من یک انسانم و علاوه بر اینکه بازیگرم، همسر دارم، زندگی خصوصی دارم، همسرم را دوست دارم. دنیای خصوصی من دنیای خصوصی من است و دنیای حرفه ای من دنیایی است که می توانم آن را با همه عزیزانی که با آنها در ارتباط هستم به اشتراک بگذارم. به همین دلیل از ابتدا، کمی در این زمینه ها ترجیح می دهم با مجلات و روزنامه ها و خبرگزاری ها همکاری داشته باشم و فکر می کنم طیف بیشتری را پوشش می دهد. به این شکل از خیلی از حاشیه ها هم پرهیز کرده ام. توجیه نمی کنم و این ها را دارم صادقانه می گویم.

*بین نقش هایی که انجام داده اید کدام را بیشتر دوست دارید.

کارها متفاوت بوده اند. در کارهای تاریخی من نقش اسفندیار را خیلی دوست داشتم. کاراکتر عجیب و غریب و دوست داشتنی ای بود. یکی از شخصیت های اسطوره ای سرزمین ما که کارکردن در آن نقش برایم یک عالم زیبایی داشت. در بدو ورودم به سینما، کار دوستان را دوست دارم، چون دریچه ای را از سینما برای من باز و مرا وارد مرحله تازه ای از سینما کرد. آخرین کاری که با آقای کیمیایی کار کردم یک نقش منفی بود که خیلی ها حتی فکر نمی کردند که بتوانم آن نقش را در بیاورم. از کارهایی است که دوستش دارم. توانستم بعد از ایفای این نقش رضایت کارگردان و خیلی از منتقدان و بزرگان سینما را نسبت به آن نقش و بازی خودم داشته باشم. این ها کارهایی است که وقتی به آنها فکر می کنم، بیش از کارهای دیگر به آنها حس دارم.

*آخرین باری که کرمانشاه آمدید کی بوده؟

فکر می کنم، سه ماه پیش. چون، پدر و مادرم آنجا هستند. هر موقع که بتوانم با عشق می آیم. همه عزیزان من در کرمانشاه هستند.

* چرا انقدر بی صر و صدا؟

شاید چون با این نیت می آیم که با خانواده ام ارتباط داشته باشم. برایم یک حس آرام بخش دارد. همه حس های خوب است و اگر صادقانه بگویم، سعی می کنم همه وقتم را با خانواده ام بگذرانم. خداوند این موهبت را در حق من کمترین داشته که همه عزیزانم حضور داشته باشند و من بتوانم از حضورشان لذت ببرم. پدرم، مادرم، خواهرم و برادرانم

* آیا فیدبک خوبی از مردم و مسئولین کرمانشاه می گیرید؟

همه ایران و قوم و قبایل نازنین و دوست داشتنی اند. اما آنچه درباره مردم کرمانشاه وجود داشته است، از دیرباز حس مهمان نوازی، غیرت، معرفت و مشتی گری و لوتی گری و جوانمردی مردم کرمانشاه است که روی بافت، ادبیات و رفتار مردم آن منطقه تاثیر داشته است. من همیشه با حس های خوب از مردمی که پر از عشق و مهربانی و مهمان نوازی هستند روبرو می شوم. در این سالها پیش آمده که کسانی را با خودم از تهران به عنوان مهمان به کرمانشاه آورده ام و بجز خانواده ام مردمی هم که با آنها برخورد داشته اند، آنقدر خوب برخورد کرده اند که همیشه درباره آن صحبت می شد. درباره مسئولین هم من معتقدم، هرکس در هر پست و مقامی که قرار می گیرد، همه تلاشش را می کند. اما من فکر می کنم، اینکه تا چه حد آن بستر و زمینه فراهم شود که جوانهای آن منطقه و نسلی که باید بروز و ظهور یابند، پرورش یابند، یک بحث تخصصی است که حتما باید ریشه یابی شود. من از بچگی در این شهر بزرگ شده ام و همه نوع اقشار هنرمند را دیده ام. من در خطه غرب کشور بی نهایت استعداد و هنرمند جوان دیده ام. استعدادهایی که در هنر، ورزش، موسیقی و …. هستند. با خودم می گفتم حیف که اینها در بستر شکوفایی قرار نگیرند. به این مسئله واقعا باید با یک نگاه تخصصی پرداخته شود. در همه رشته ها ما بزرگانی داریم. در موسیقی آقای شهرام ناظری و در شعر آقای معینی کرمانشاهی و …. فکر می کنم اگر اسم چند نفر را بیاورم در حق دیگران کم گذاشته ام. آن سرزمین پر از استعداد و توانایی است و امیدوارم بستری برای شکوفایی همه این عزیزان فراهم شود.

* در گفتگوی قبلی ام آقای عارف لرستانی از طرف شما صحبتی را به ما گفتند: این که کرمانشاه به کرمانشاهیان موفق در تهران بی توجه است. شما گفته بودید که به کرمانشاه هیچ وقت دعوت نشدید. این حرف را خانم آزاده نامداری و کوروش سلیمانی هم در گفتگوهای قبلی به ما گفته اند. در این باره اگر مایلید توضیح دهید.

این یک واقعیت است. زمانی که من کار هنری می کردم، عزیزان دیگری مسئول بودند و امروز نزدیک بیست سال از آن روزها می گذرد که عزیزانی آمده اند و ممکن است هنرمندان را نشناسند. این خاص کرمانشاه نیست، من بعضی مسئولین را دیده ام که می گویند: «آنقدر دغدغه و مشغله دارم که واقعاً وقت نمی کنم تلویزیون ببینم.» آدمی که وقت ندارد تلویزیون ببیند، وقت ندارد سینما هم برود. همه اینها فضایی را دامن می زند که خیلی از آن عزیزان ممکن است یوسف مرادیان را نشناسند. من در تمام مصاحبه هایم همیشه گفته ام که بچه کرمانشاهم. ولی در طول این سالها تنها یکبار در یک برنامه ای شب عید برای برنامه زنده دعوت شدم و توانستم با مردمم و کسانی که با آنها بزرگ شده ام صحبت کنم. این واقعاً کم است. چرا نه؟ می شود از خیلی از کسانی که به آن اقلیم عشق و احساس دارند، در مقام کارگردانی و بازیگری استفاده کنیم. مطمئناً اگر قرار باشد در شهر خود من کاری ساخته شود و بدانم قرار است یک اتفاق خوب بیافتد جرا همکاری نکنم؟ صادقانه می گویم، چرا در عقد قرارداد با آنها راه نیایم و برای شهر خودم کار نکنم؟ فقط کافی است از ما بخواهند و بستر فراهم شود. اینها چیزهای زیبایی است و فاصله بین این زیبایی تا عمل یک همدلی است. یک خواستن است. عزیزانی که مسئولند بستر را برای شروع به کار فراهم کنند. در درجه اول این باید خواسته شود. ما این همه کار می کنیم، حالا برای خطه ای که در آن بزرگ شده ایم و نسبت به مردم احساس ویژه ای داریم، ممکن است وقت نگذاریم؟ لازمه اش این است که بستر فراهم شود. عشق و احساس و ارادت و خواستن من کافی نیست.

*بازیگران و هنرمندان در سطح کشور با استفاده از محبویت و شهرت خود، در فعالیت های عام المنفعه شرکت می کنند. این سرمایه می تواند در راه درمان بسیاری مشکلات اجتماعی صرف شود. با توجه به این امر، و مشکلاتی که کرمانشاه با آن دست و پنجه نرم می کند، شما چه کار می توانید برای شهرتان بکنید؟

این به این برمی گردد، که مشکلات و دغدغه ها اول باید ریشه یابی شود. من می توانم فعالیت های هنری انجام بدهم. در حد توانایی هایم به عنوان یک بازیگر و هنرمند. به عنوان یک هنرمند به هیچ وجه دوست ندارم وارد کارهای سیاسی و کارهایی که تخصصی در آن ندارم بشوم. در زمینه هایی مثل بچه های خیابانی، خانه های سالمنان، حیوان آزاری و…. در این موارد بچه هایی که در عرصه هنر هستند فعالیت می کنند. ولی فعالیت به تنهایی کافی نیست. ما می توانیم فرهنگ سازی کنیم. یک کارگردان موضوعی را انتخاب کند، تبدیل به فیلم نوشت شود و یک تعداد بازیگر آن را بازی کنند. سینما پزشک جامعه نیست. سینما بستری برای معرفی مشکلات اجتماعی، اخلاقی، رفتاری و … فراهم می کند. حتی نمی توانیم زیاد درباره اش قضاوت کنیم. ما فقط مشکلی را مطرح می کنیم و دیگران را وا می داریم که در آن باره فکری بکنند. من می توانم درد اعتیاد را نشان دهم ولی نمی توانم آن را درمان کنم. این وظیفه انسان های دیگری است که فرصت، قدرت و موقعیت آن را دارند. من هم مثل بچه های دیگر و کمی بیشتر در همه کارهایی که فکر می کنم عام المنفعه و خداپسندانه است، حضور دارم و کوتاهی هم نمی کنم. البته دوست ندارم این کارها برایم جنبه شو آف داشته باشد. می توان خیلی کار هارا انجام داد. این بین من و خداوند است. من با خداوند معامله می کنم.

*قشنگترین خاطره ای که از کرمانشاه دارید چیست؟

تمام خاطرات بچگی من در کرمانشاه رقم خورده است. فکر می کنم همه زیباست. چون از من انسانی را ساخته است که امروز هستم. حمل بر خود ستایی نباشد، اما به واسطه تربیت جغرافیایی که در آن به دنیا آمده ام، تربیت خانوادگی ام، پدرم، مادرم نزد عزیزانی که آنها را می شناسم و با آنها در ارتباطم، حتی همسرم که در کنار من است، انسان قابل قبول و دوست داشتنی هستم. این محصول اتفاقاتی است که از من، یوسف امروز را ساخته. از همان کودکی رفتار، لباس پوشیدن، برخوردم در محافل و… از بافت جغرافیایی من آمده. این بستر به من آموخته که جوانمردی و مرام پهلوان ها را داشتن، با انسان ها و حتی کسانی که با ما بد تا می کنند خوب تا کردن، قطع به یقین ثمراتی مثل معجزه خواهد داشت. همه خاطره است. من در آن جغرافیا بزرگ شده ام. آن در کوچه بازی کردن ها و…. من وقتی کرمانشاه می آیم از خانه بیرون می زنم و تمام محله های قدیمی و کوچه پس کوچه ها را می روم که برایم پر از نوستالژی و حس های خوب است. وقتی بچه بودیم اکثر دیوارها کاه گلی بود و وقتی باران می زد یک بویی را داشت که هنوز هم وقتی وارد دهکده ای یا جایی می شوم و آن بو را حس می کنم، یک حس عجیب و غریب پیدا می کنم که در کلمات نمی گنجد. بی نهایت حس خوبی است، یاد زمانی می افتم که بچه بودیم و در کوچه ها بازی می کردیم. زیر بمباران و همه این مشکلات ما فکر می کردیم که زندگی پر از امید و آرزوست و ما باید به آن برسیم.

*شعر و موسیقی و ادبیات کرمانشاه را دنبال می کنید؟

همیشه با من همراه است. من موسیقی را هم دارم ادامه می دهم. من در کنار سینما، موسیقی را هم ادامه می دهم-چیزی که از بچگی با من بوده و در بعضی کارهایم استفاده کرده ام- و همچنین خوانندگی را. فکر می کنم، اولین آلبوم موسیقی من تا شش ماه آینده بیرون می آید و در آلبوم موسیقی ام آثاری دارم که به خطه ای که در آن متولد شده ام ربط دارد. ما شاعر و نویسندگان بزرگی داریم که همه آنها را می شناسند و فقط خاص آن جغرافیا نیستند. کارهای مربوط به کرمانشاه را دنبال می کنم و خیلی کتابها را مثل «شادکامان دره قره سو» خوانده ام. خیلی از کارها… آن خطه ادبیاتی دارد که برای هر انسانی جالب است. این به دور از تعصب است و واقع بینانه دوست داشتنی است.

*با هنرمندان کرمانشاهی که در تهران هستند ارتباط دارید؟

همه این عزیزان را می بینیم. ولی وقتی سر کاریم این دیدارها مشکل می شود. مگر اینکه سر یک کار مشترکاً باشیم. مثلا سر کاری با کوروش سلیمانی بودیم. با هم از خاطرات می گفتیم. از آقای خدایاری خدابیامرز می گفتیم. ولی اگر سر یک کار باشم و دوستان سر یک کار دیگر کمتر ممکن است. من تازه خانه را به غرب تهران منتقل کرده ام و غرب تهران «خانه کرمانشاه» هست. یکی، دوبار دعوت شدم و نتوانستم بروم. خیلی از دوستان را آنجا می توانم ببینم. هر زمان که هم دیگر را ببینیم این ارتباط و احساس وجود دارد. ولی به واسطه کارمان شاید کمتر بتوانیم هم را ملاقات کنیم.

* نفر بعدی که برای مصاحبه ما پیشنهاد می کنید، چه کسی است؟

خانم پوران درخشنده به عنوان بزرگتر ما و انسانی که بی نهایت به او احترام می گذارم.

* حرف آخر

برای شما و همکارانتان در رسالتی که پیش گرفته اید آرزوی موفقیت می کنم. کاری که پیش گرفته اید انشالله به سرانجام برسانید. چون پشتش نیت خیری هست. آرزو می کنم، بستر و شرایطی فراهم شود که جوانان آن خطه که پر از استعاد و تواناییند، بتوانند مسئولیت هایی که از طرف خداوند بر عهده آنها گذاشته شده، انجام دهند و تواناییهایشان به ظهور برسد. فراهم شدن این بسترها کار عزیزان دیگری است. امیدوارم این اتفاقات برای سرزمین ما هم بیفتد. الان برزگانی هستند که نام آن خطه را بالا و با شکوه نگه داشته اند. امیدوارم نسل های بعدی هم بتوانند، این رسالت را به انجام برسانند. همه اینها یک پیام دارد که ایران ما سرزمینی بزرگ و پر از توانایی و انسان های با شکوه است که به آنها کمک کرد دیده و شکوفا شوند.

ارسال دیدگاه

Spam Protection by WP-SpamFree